خداــےآ … این ســــرنوشتــے ڪـــ ہ برام بافتـــے ،

خداــےآ … این ســــرنوشتــے ڪـــ ہ برام بافتـــے ،

قسمتِــــ یـــــقـ ه‌اشْ یـ ه خورده تنگـ ه !!!

قربــــــونْ دستتــــ ، شلــــشْ کـטּ

دارم خــــفـ ه مــےشم
دیدگاه ها (۳)

ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ !!!ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﻨ...

دلم خواست بنویسم!از چه را نمی دانم...خواست بنویسم منم گفتم ب...

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

سلام سلاممن برگشتمشاید سوال باشه کجا بودممن مسدود شده بودم ب...

@nphotography

وقتی بدون اجازه اش میری بار

پارت ۵چند ماه بعد_ساعت ۱۲ بامداد_خونه ی جونگکوک و تهیونگ:تهی...

خنده ی ممنوعه.

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

P12F2انیا به اون ادرس میره و وقتی بر میگرده سرما می خوره ویو...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

سناریو ریندو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط