فرشتهای بدون بال

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋
پارت⁷
ریو: نخیر بلند شو برو پرو شدی
(ویو کوک)
از روش بلند شدم گفتم باشه رفتم صبحونه درست کردم گفتم بفرما بانو اینم صبحانه شروع کردیم به خوردن که زنک خونه خورد بلند شدم منشیم بود قرار بود کارای شرکت انجام بدیم در زدم منشی امد بالا و در براش باز کردم اینم بگم هواسم به این بود که ریو حسودی میکرد ابن منو خوشحال میکرد

(ویو ریو)
زنگ خونه خورد جونگکوک از سر میز بلند رفت درو باز کرد یه دختر بود که چشمام گرد شد داشتم داغ میکردم کم مونده بود برم دختره بکشم که خودمو آروم کردم دیم تنهایی رفتن تو اتاق که دیگه عصبی شدم چند دقیقه نشستم بیرون بعد دیگه نتونستم تحمل کنم تصمیم گرفتم برم جونگ‌کوک یه چیزی بگم

*تق‌تق*
کوک:بیا تو
ریو:سلام عشقم
کوک:عشقم!؟؟(کوک تعجب کرد ریو ابروش داد بالا به معنی این که حرف نزن)
کوک:سلام عزیزم چیزی شده؟؟
ریو: میشه یه لحظه بیایی بیرون کارت دارم
کوک:اره عزیزم بیا بریم ببینم چیشدع

~~ادمین~~
رفتن از اتاق بیرون که ریو گفت....
ریو:اون دختر کیه ها؟؟
کوک:حسودی کردی ها؟؟(چشماش و نیمه باز می‌کنه یه چشمک میزنه)
ریو:من حسودی نمیکنم فقط پرسیدم کیه!(اخم کیوت دست به سینه پشت شو کرد به کوک)اصن برو هرکاری دوست داری بکن
کوک:چشم بانو خواستم هست چطور رفتار کنم نگران نباش من جز تو به کسی علاقه ندارم
ریو:برو گمشو تو اتاق رو اعصاب منم نرو

~~ادمین~~
کوک با شنیدن این حرف ریو برگردوند یه بوسه کوچیک رو گونه ریو کاشت که ریو از این حرکت خوشش آمد تو رویا غرق شد رفت پایین تصمیم گرفت برای اینکه خستگی کوک در بره براش قهوه درست ولی مجبور بود برای اون دختره نکبت هم درست کنه پس رفتم دوتا لیوان برداشت و شروع کرد قهوه درست کردن رفت بالا در اتاق زد به اجازه معشوقه اش وارد اتاق شد کوک نگاه عاشقانه‌ای به معشوقه‌ش دوخت که براش قهوه برده بود ریو لیوان گذاشت رو میز کوک و لیوان اون زنیکه هم گذاشت رو میزش و از اتاق با لبخندی خارج شد! بعداز ساعتها کوک کارش تموم شد اون‌منشی رفت کوک میخواست بدرقه‌ش کنه که ریو حسودی کرد و....
ریو:کجا؟؟خچدم بدرقه‌ش میکنم نیازی به تو نیست
کوک:باشه عزیزم من کاری بهش ندارم چرا آنقدر حساسیت نشون‌میدی
ریو: من حساس نیستم از دختره خوشم میاد حسودی هم نمیکنم
کوک:معلومه و روایات تصویر همه چیز رو نشون میده
ریو: لطفاً سکوت کن

(ادمین)
بعداز بدرقه کردن منشی در و بست نشست تصمیم گرفت به دوستش لویا زنک بزنه پس گوشیو برداشت بهش زنگ زد....

بوق بوق
⟨مکالمه⟩
ـالو لویا
سلام خانم ریو اصلا انگار نه عین گار دوست داریااا
ـخب حالا یکم بهش رو میدی پرو میشه
خنده٫دختره پرو
ـخنده/حالا اینو ول کن من حوصلم پوکیده وقتش و داری بریم بیرون!!؟
اره دختر چرا نداشته باشم آماده باش ساعت7:00 بریم
-باشع پس می‌بینت
گوشی و قطع کرد و به کوک گفت....
ریو:من امروز با لویا میرم بیرون
کوک:باشه عزیزم مراقب باش
ریو:باشه
ریو رفت بالا یه نکاه به ساعت کرد دیدی ساعت 4 رفت یه دوش 20 مینی گرفتم آمد بیرون موهاشو خشک کرد بهشون حالت داد یه آرایش لایت کرد یه لباس انتخاب کرد و پوشید(عکسشو می‌زارم)رفت پایین به ساعت نگاه کرد دید که 7:45 دقیقه‌ست به لویا زنگ زد گفت من آماده میتونی بیایی دنبالم که.....

امیدوارم خوشتون اومده باشه حمایت فراموش نشه گایز❤️
(لباس ریو اسلاید 2)
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
دیدگاه ها (۳)

(خاص من)تک پارتی---یک روز گرم تابستان، جونگ کوک و شما تصمیم ...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارته⁸دید که 7:45 دقیقه‌ست به لویا زنگ ...

عشق در یک کافه:)🎀---تابستان در سئول زیبایی خاصی داشت. هوا گر...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت⁶(ویو ادمین)این دو نفر رفتن کلاب یج...

#ازدواج_اجباری Part : 6کیلیک کرد روش و عکس لونا رو دید ی جور...

اشتباه من

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط