خاص من
(خاص من)
تک پارتی
---
یک روز گرم تابستان، جونگ کوک و شما تصمیم گرفتید به خانهی والدین کوک برید. همواره آون روز برای شما دو نفر خاص بود؛ چراکه همیشه حس نزدیکی و عاطفه را در کنار خانواده احساس میکردید. اما این بار یک نکته خاص وجود داشت: پسر عموی کوک هم به خونشون آمده بود.
لیا لباس باز پوشیده بود که به خانهی والدین او وارد شدید. همه چیز به خوبی پیش میرفت؛ تا اینکه وقتی وارد حیاط شدید، متوجه شدید پسر عموی کوک با نگاهی کنجکاو و شیطنتآمیز و بد به لیا زل زده است. این نگاه باعث شد که کوک احساس حسادت بهش دست بدهد و کمی نگران شود.
در طول روز، پسر عمو سعی میکرد توجه لیا را جلب کند و همین موضوع باعث شد که کوک کمی حسادت کند. او نمیتوانست نادیده بگیرد که پسر عمویش با هر بار لبخند زدن به لیا، بیشتر و بیشتر به لیا نزدیک میشود.
وقتی به خانه برگشتید، کوک احساس کرد که روز خیلی کاملی نبود. در ماشین، تحت تاثیر احساساتش، به شما گفت: «چرا به اون اینقدر توجه کردی؟»
لیا که از این سوال ناامید شده بود، پاسخ دادید: «من که هیچ کاری نکردم! اون فقط سعی داشت با من صحبت کنه. نباید تو حسادت میکردی.»
بحث بین شما دو نفر بالا گرفت و هر دو به خاطر عدم درک یکدیگر، از هم فاصله گرفتید. اما در دل هر دو هنوز محبت و عشق وجود داشت.
چند دقیقهای که گذشت، کوک ناگهان آرام شد و نگاهش را به لیا دوخت. اون به یاد آورد که هر چی اتفاق افتاد، اون هنوز لیا را دوست داره و نمیخواد که یک سوءتفاهم باعث جداییشون بشه.
کوک گفت: «متاسفم، من بیدلیل حسادت کردم. بیا تو برای من خیلی خاص هستی و نمیخواستم که کسی به تو نزدیک بشه خودت میدونی که چقدر روت حساسم.»
لیا با قلبی باز گفتید: «من هم عذرخواهی میکنم. من نمیخواستم باعث ناراحتیت شم. تو میدونی که فقط تو رو دوست دارم.»
در نهایت، هر دو در آغوش یکدیگر قرار گرفتید و بوسه گرمی را آغاز کردین و هردو خندیدید. دعوایشون به سرعت فراموش شد و فهمیدن که عشق و ارتباط شما بیشتر از این موارد سطحی است.
شب را با آرامش و خوشحالی در کنار هم گذراندن و قول دادن که همیشه به احساسات یکدیگر احترام بگذارن. عشق شما قویتر از هر چالشی که پیش رو داشتید، باقی ماند.
---
---
امیدوارم خوشتون آمده باشه
#فیک
#چندپارتی
#سناریو
#تکپارتی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
تک پارتی
---
یک روز گرم تابستان، جونگ کوک و شما تصمیم گرفتید به خانهی والدین کوک برید. همواره آون روز برای شما دو نفر خاص بود؛ چراکه همیشه حس نزدیکی و عاطفه را در کنار خانواده احساس میکردید. اما این بار یک نکته خاص وجود داشت: پسر عموی کوک هم به خونشون آمده بود.
لیا لباس باز پوشیده بود که به خانهی والدین او وارد شدید. همه چیز به خوبی پیش میرفت؛ تا اینکه وقتی وارد حیاط شدید، متوجه شدید پسر عموی کوک با نگاهی کنجکاو و شیطنتآمیز و بد به لیا زل زده است. این نگاه باعث شد که کوک احساس حسادت بهش دست بدهد و کمی نگران شود.
در طول روز، پسر عمو سعی میکرد توجه لیا را جلب کند و همین موضوع باعث شد که کوک کمی حسادت کند. او نمیتوانست نادیده بگیرد که پسر عمویش با هر بار لبخند زدن به لیا، بیشتر و بیشتر به لیا نزدیک میشود.
وقتی به خانه برگشتید، کوک احساس کرد که روز خیلی کاملی نبود. در ماشین، تحت تاثیر احساساتش، به شما گفت: «چرا به اون اینقدر توجه کردی؟»
لیا که از این سوال ناامید شده بود، پاسخ دادید: «من که هیچ کاری نکردم! اون فقط سعی داشت با من صحبت کنه. نباید تو حسادت میکردی.»
بحث بین شما دو نفر بالا گرفت و هر دو به خاطر عدم درک یکدیگر، از هم فاصله گرفتید. اما در دل هر دو هنوز محبت و عشق وجود داشت.
چند دقیقهای که گذشت، کوک ناگهان آرام شد و نگاهش را به لیا دوخت. اون به یاد آورد که هر چی اتفاق افتاد، اون هنوز لیا را دوست داره و نمیخواد که یک سوءتفاهم باعث جداییشون بشه.
کوک گفت: «متاسفم، من بیدلیل حسادت کردم. بیا تو برای من خیلی خاص هستی و نمیخواستم که کسی به تو نزدیک بشه خودت میدونی که چقدر روت حساسم.»
لیا با قلبی باز گفتید: «من هم عذرخواهی میکنم. من نمیخواستم باعث ناراحتیت شم. تو میدونی که فقط تو رو دوست دارم.»
در نهایت، هر دو در آغوش یکدیگر قرار گرفتید و بوسه گرمی را آغاز کردین و هردو خندیدید. دعوایشون به سرعت فراموش شد و فهمیدن که عشق و ارتباط شما بیشتر از این موارد سطحی است.
شب را با آرامش و خوشحالی در کنار هم گذراندن و قول دادن که همیشه به احساسات یکدیگر احترام بگذارن. عشق شما قویتر از هر چالشی که پیش رو داشتید، باقی ماند.
---
---
امیدوارم خوشتون آمده باشه
#فیک
#چندپارتی
#سناریو
#تکپارتی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
- ۲.۸k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط