بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...
نه نه!!!
صبر کن،،،

بی تو حتی شب من ماه ندارد

پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد

بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم

هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم

سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم

بند از پای گسستم،
چشم ها بستم و در خویش شکستم

گله کردم ز نگاهت، ،
بوسه ی گاه به گاهت

گله کردم گله کردم به خدایت!

بی تو شب ماه ندارد،
ابر هم گاه ندارد،

بی تو مهتاب شبی خاهم رفت،،،
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه

.ز دلتنگی ترا امشب به گوگل جستجو کردمیه کاری بر تسلی این دلـ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

مرد بی رحم

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط