فیک تهیونگ

فیک تهیونگ
امید برای زندگی۲
رفت بالا سر جک گفت :میدونی اسم من اما عه و هیچ علاقه ای به تو یا هیچ کس دیگه ای ندارم در ضمن از وقتی ۸ سالم بوده ورزش کردم و به راحتی میتونم نابودت کنم برامم مهم نیست کی هستی کافیه چند روز منو تحمل کنی بعد از اون دیگه منو نمیبینی فهمیدی ؟
جک سرش رو به علامت اره تکون داد و همه براش دست زدن اما با نهایت بی احساسی از کنار بقیه رد شد . رفتم دنبالش گفتم:سلام اما اسم من تهیونگه عه .
اما:خب ؟
من :میخوای عضو تیم ما بشی تو دانشگاه جک و گروهش همه رو اذیت میکنن و ما هم جلوشو میگیریم .
اما:خوبه اما من خیلی اینجا نمیمونم چند ماه ،چند روز حتی .
من :مهم نیست به هر حال باید از لحظات زندگیمون لذت ببریم .

از زون اِما :
اولین بار بود این جور حرفا برام جذاب بود گفتم :باشه ،عضو گروهتون میشم . منم رفتم سمت کلاس اون پسره جک هم اونجا بود گفت :میدونی از قدرتت خوشم اومده میخوای عضو گروه ما بشی؟
چند دقیقه مکث کردم بعد گفتم :من زیاد اینجا نیستم
جک :.....
از زبون اِما:
من :اخه من زیاد اینجا نمیمونم .
جک :پس مهم نیستی و بهتره قبول کنی .
ازش خوشم نیومد تیم اون پسره رو ترجیح میدم . اسمش چی بود ؟؟؟تهیونگ
گفتم:جناب لطفا تشریفتو ببر فکر نکنم بخوام بقیه ی وقتمو برده ی دیگران باشم جدی میگم .
جک :اشتباه کردی یا طرف منی یا دشمن من .
ی نیشخند زدم گفتم:پس ترجیح میدم دشمنت باشم .
اونام از ترس فرار کردن سرم گیج میرفت و دنیا برام تار شد بعد از اون هیچی یادم نمیاد .

از زبون تهیونگ:
وقتی از کنارم رد شد و به سمت کلاس رفت احساس عجیبی بهم دست داد چند ثانیه ای سر جام بودم و بعد رفتم سمت کلاس که دیدم جک و بقیه دوییدن و از کلاس اومد بیرون قدم هام رو سریع تر برداشتم ،در کلاس رو باز کردم و دیدم که اما روی زمین افتاده یعنی اونا بلایی سرش اوردن سریع بطری ابم رو برداشتم و کمی اب ریختم روی صورتش چشماش رو باز کرد گفت :ممنونم .
من :حالت خوبه؟


#بی_تی_اس
#کیم_نامجون
#کیم_سوکجین
#مین_یونگی
#جانگ_هوسوک
#پارک_جیمین
#کیم_تهیونگ
#جئون_جونگکوک
#نامجون
#سوکجین
#یونگی
#هوسوک
#جیمین
#تهیونگ
#جونگکوک
#آرام
#جین
#یونگی
#جیهوپ
#موچی
#ته_ته
#جی_کی
#آرمی
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جونگکوک
#فیک_تهیونگ
#فیک_جیمین
#فیک_هوسوک
#فیک_یونگی
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#میکس_بی_تی_اس
#میکس_جونگکوگ
#میکس_تهیونگ
#میکس_جیمین
#میکس_هوسوک
#میکس_یونگی
#میکس_جین
#میکس_نامجون
#ویدیو_فان_بی_تی_اس
#bts
دیدگاه ها (۶)

پارت ۳بعد که تهیونگ پول رو تحویل گرفت رفتن سوار ون شدن و به ...

اکسپرور

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥(ویو لوین کاترین)کمکش کردم تا بلند شه...و...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

پارت 2کمکش کردم برگه هاش رو جمع کنه و سریع دوئیدم سمت کلاس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط