نگاهم غروب وُ دِلم بی‌کَسَ‌ست

نگاهم غروب وُ دِلم بی‌کَسَ‌ست
برایِ دلم "شـانه‌هایت" بَسَ‌ست
بِه هَم می‌زَنَـم "پلکِ" دلواپسی!
شبیهِ زمستان "هوایَم پَس‌َست"
در: نبودت شوقِ مرگ وُ زنـدگی یکسان شده
در: "سکوتِ" خانه‌ام باران زد وُ طوفان شده
در: میانِ جَمعَم وُ "گریـه" شده "هم‌صحبتم"
صبحِ "عید" وُ شامِ یلدا ماتم وُ حرمان شده!
دیدگاه ها (۲)

یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شدآمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد...

بیارائید گُل وبستان که مهمان می رسد خانهخودم دیدم دو زلفانش ...

بیا در "بـاغِ" شعرِ من شبی "مهمان" بشو با منکنـارِ نرگس وُ "...

تــو را دوســت دارم بــہ مــانــنــد هیــچــڪســو نــہ هیــچ...

#چشمانت...با مَنِ برنو به دوش یاغی مشروطه‌خواهعشق کاری کرده ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹¹. .𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒. ፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ برف آرام می‌بارید. د...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط