حکم اعدام بود...

حکم اعدام بود...

اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای بر طناب دار زد

دادستان گفت :

صبر کنید آقای زندانی این چه کاریست؟!

زندانی خنده ای کرد و گفت :

بیچاره طناب نمیزاره زمین بیفتم

ولی آدم ها بدجور زمینم زدن!
دیدگاه ها (۲)

دید پنهان انفجار اشکار

دردسرهای بچه داری پارت۹

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗چند روز بعد...جیمین و مانیا بیشتر از قب...

چندپارتی تهیونگ

ᴘᴀʀᴛ ۱۷ | یه روز متفاوتصبح روز بعد...حیاط پرورشگاه مثل همیشه...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط