پارت

#پارت309

🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙


دستشو دور گردنم حلقه کرد و شروع کرد به بوسیدنم هر دو تو خلصه شیرینی فرو رفته بودیم

نمیدونم چرا با وجود مهسا همه عصبانیتم خوابید انگار تمام سلولهای بدنم فقط برای آروم شدن مهسا رو میخواستند ...

اره من با وجود این دختر اروم شدم حس کردم داره نفس کم میاره به سختی از لباش دل کندم ... پیشونیشو چسبوند به پیشونیم و نفس نفس زنان گفت :

آرش؟!

آرش: جانم ؟

آب دهنشو پر صدا قورت داد : دوست دارم ...

با شنیدن حرفش ته دلم تکون خورد ببشتر دستمو دور کمرش حلقه کردم و بیشتر به خودم چسبوندمش

لب زدم : منم دوست دارم عشقم !

دستشو دور کمرم حلقه کرد و سرشو رو سینه م گذاشت لبخندی زدم و رو سریشو از رو سرش در اوردم

دستمو لای موهای لختش فرو کردم ، و رو موهای خرمایی رنگشو بوسیدم ، عاشق موهاش بودم ...

لب زدم : میدونی عاشق موهاتم ؟!

با لحن لوسی گفت :فقط عاشق موهام ؟!

شیطون گفتم : مگه باید عاشق جای دیگه تم باشم ؟!

مشتشو کوبید به کمرم که الکی اخی گفتم ...

مهسا : جدیدا خیلی لوس و بی حیا شدی !

آرش : دوست دارم کنار عشقم بی حیا باشم حرفیه ؟!

چیزی نگفت فقط تک خنده ایی کرد بازم رو موهاش رو بوسیدم ...
دیدگاه ها (۱)

#پارت310🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙 با این کارم بیشتر س...

#پارت311🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙 دیدم که از عصبانیت ...

#پارت308🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙 عصبی کوبیدم رو میز ...

#پارت307🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙 لبخند تلخی زد و در ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۷صدايي زدم. همونجور چشم بست...

بهم رسیده

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁴⁶اروم خندیدم رفتم داخل..... . . . داشتم سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط