به سختی می توانم بگویم

به سختی می توانم بگویم
دلتنگ تو هستم
وقتی در این سرما،
لب هایم از دهان افتاده اند
چطور ببینمت؟
حالا که چشم هایم را،
زیر نیمکت دبستان جا گذاشته ام
من آنقدر بزرگ شده ام
که دیگر تمام آغوش ها برایم کوچک اند
دوستت دارم
و این گناه من نیست
باران هرگز به خاطر خیس کردنِ درخت ها،
از کسی معذرت نمی خواهد

علیرضا طالبی پور
کتاب "زندگی خانه ای اجاره ایست "
دیدگاه ها (۱)

کاش برگردیاین بار می خواهمسرم را به روی آن یکیشانه ات بگذارم...

حیفاما من و تو دور از هم می پوسیمغمم از وحشت پوسیدن نیستغمم ...

از گریه ام در خانه ای در حال ویرانیاز "چیز"هایی که نمی گویم....

.خوبم!خیلی خوب ...مگر می‌شود به فکر تو بود وُ خوب نبودتو را ...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

part : 3همه چیز عادی بود تا اینکه .... صدای اطراف مبهم شددیگ...

به سختی می توانم بگویمدلتنگ تو هستموقتی در این سرما،لب هایم ...

به سختی می توانم بگویمدلتنگ تو هستموقتی در این سرما،لب هایم ...

میدانم روزهایی می‌آید که نشسته‌ام روی صندلی چوبی و کتاب میخو...

پست یادگاری به مناسبت تولدکوردیش فایل.....ارسالی ازنفس بانوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط