امروز هم 

امروز هم 
پُستچیِ پیرِ این کوچه هم
پیدایش نشد 
پنجره را ببندم بهتر است 
هق‌هقِ بی‌پرده‌ی
این دو دیده‌ی بارانی 
آبرویِ اَبرآلودِ
همه‌ی دریاها را خواهد برد
#سید_علی_صالحی
دیدگاه ها (۶)

‌گاه آرزو می‌کنم زورقی باشم برای توتا بدانجا برمت که می‌خواه...

‌می آیی همچو نسیمِ سبکبالِ سحر و در چشم به هم زدنی می گذری ،...

‌نمی دانم ..چرا وقتی به آغوش می گیرمتدیگر به هیچ چیز فکر نمی...

نگشتم از تو هرگز ای صنم سیرولیک از هجر گشتم دم به دم سیرهمی‌...

با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر راجهل باشد با جوانان پن...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

مردی که در کنارم بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط