نَفسم با نفست شد گره ی کور چرا؟

نَفسم با نفست شد گره ی کور چرا؟
این همه شهد و شکر، اشکِ رُخت شور چرا؟

به هوایت همه آواز وجودم شب و روز،
سازِ ناکوک نزن ، زخمه ی ناجور چرا ؟

«شهلا شقاقی»
دیدگاه ها (۱۰)

در عشق تو گاه بت پرستم گویند، گه رند و خراباتی و مستم گویند،...

بیا و یک نفس آرامٖ جان شو، از ره لطف،که آرزوی تو جان را در ا...

طرب میانه‌ی خوش نیست با مَنَش، چه کنم؟خوشا غـمِ تو که با ما ...

در من پرنده ای ست که تابستان برایش رنگی ندارد؛ تصمیمش را گرف...

مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیستبر مسلمانی که کافر می ش...

🌙🖤 نیایش شبانگاهیخدایا... در این شبِ محرم، دل‌هایمان را به ن...

#دلنوشته_من «صد روز در مدارِ دلتنگی»صد روز گذشت. صد بار خورش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط