*يكی را دوست دارم

*يكی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميكنم شايد
بخواند از نگاه من
كه او را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند*

*به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف كودكی آويخت تا او را بخنداند*

*به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به كوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزيد
يكی ابر سيه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانيد*

*صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تيره برقی جست
كه قاصد را ميان ره بسوزانيد
كنون وامانده از هر جا
دگر با خود كنم نجوا
يكی را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند*
دیدگاه ها (۴)

وقتــــــي "رفتــــــي" تا آخــــــر "بــــــرو" . . .وقتـــ...

.

این برای دوست خوبم احمدوفرشید

: خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن...اگه میشه فقط گ...

بالاخرههههه دارم پارت مینویسمممبچه ها قول میدم ازین به بعد ت...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

رومان عشق مافیا پارت 32این پارتش خیلی زیاد خوب نیست اولش عرو...

KIM V

🌹 رزهای خونینپارت دومصبح روز بعد، یونا مثل همیشه زودتر از سا...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط