part 8

part 8
برادر ناتنی
موهامو خشک کردم رفتم روی تختم ولو شدم داشتم به حرف فیلیکس فکر میکردم واقع جیمین مافیاعه؟ پس چرا داره کار میکنه؟
فیلیکس اومد تو اتاق
فیلیکس: اتشیییییی..... میخوام پیش تو بخوابم
ات: نمیزارم
فیلیکس: میذاری
ات: نهههههههههه
فیلیکس: مگه دست توعه
ات: اره........ لباس راحتیم اوردی؟ مگه میدونستی که قراره اینجا بمونی؟
فیلیکس: اره
ات: فیلیکس میدونی که نمیتونی بهم دروغ بگی
فیلیکس: خب با بابام دعوام شد و از خونه زدن بیرون
ات: اهوم
فیلیکس: خب کجا بخوابم؟
ات: بیا پیش خودم امشب بهت سخت گذشتهـ
فیلیکس: مرسی
ات: تو برو منم الان میام........... رفتم پایین پیش مامانم
مامان فیلیکس پیش من میخوابه و اینکه فردا میخوای بری بیرونن؟
م. ات: از میریم برای خرید لباس عروس.
ات: اهاااا
م. ات: چرا
ات: میخوام یکی از دوستامو دعوت کنم
م. ات: اها باشه من تاشب نمیام
اات: باشه
رفتم تو اتاقم و روی تخت دراز شدم کم کم چشمام داشت گرم میگرفت که فیلیکس از پشت بغلم کرد برعکس شدم و منم بغلش کردم
بوسه گرمی روی لبم کاشت
فیلیکس: شب بخیر
ات: شب توهم بخیر
ویو فردا صبح........
ات: صبح از خواب بیدار شدم
بافیلیکس که مثل عروسک بغلم کرده بود مواجع شدم
فیلیکس میشه ولم کنی میخوام پاشم
فیلیکس: یکم بیشتر بمون
ات: میخوام برم سرکار تو هم پاشو برو خونتون
فیلیکس: باشه
دیدگاه ها (۵)

part 7فیلیکس: ات چشمم روشن میری میای باهرکی دوست داریات: ها....

part 6برادر ناتنی جیمین: خواهشات: ولی جیمین جیمین: هوم؟ات: چ...

part 4برادر ناتنی ات: دوربین افتاد وهزار تیکه شد...............

part 22مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط