دوستی میگفت یک شب وقتی ازسرمیزبلندشدم

دوستی میگفت یک شب وقتی ازسرمیزبلندشدم
شنیدم مادرم بابت سوختگی ته دیگ ها از پدرم عذرخواهی می کرد
هرگزجواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت:
عزیزم من عاشق ته دیگهای خیلی برشته هستم
همان کمی بعد وقتی رفتم به پدرم شب بخیر بگویم
از او که ایا واقعا دوست داشت که ته دیگهایش سوخته باشد : او مرا در آغوش کشید و گفت مادرت امروز روز سختی را گذرانده و خیلی خسته است بعلاوه ته دیگهایش کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد .
زندگی مملو از چیزهای ناقص...و انسان های است که پر از کم و کاستی هستند
یکی از مهمترین راه حل برای ایجاد روابط سالم و مداوم و پایدار درک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است
امروز دعایمان برای یکدیگر این باشد که یاد بگیریم قسمت های خوب و بد و تاخوشایند زندگی خود را بپذیریم و با انسان ها رابطه ای داشته باشیم که در آن ته دیگهای سوخته موجب قهر و دلخوری نشود. 
دیدگاه ها (۳)

...

دلَِم واسہ اون روزا تنگـــ شٌده....√با دوستامون تو کوچه بازے...

وقتی کسی میفهمه دانشجویی ، تو کشورای مختلفژاپن : از استادات...

...

یک جنگ خیلی بزرگ بین ملت های دنیا در گرفت که کلی فاجعه و غم ...

یک جنگ خیلی بزرگ بین ملت های دنیا در گرفت که کلی فاجعه و غم ...

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

★彡   Part 49 彡★ من اینطوری نبودم.هیچ وقت، انقدر که الان هستم...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁷بعد از شام، همه وسایل رو جمع کردن و ...

.......//برده ی زیبا//.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط