شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
دلشکسته‌ام اگر نمی‌پرم قبول کن

این که دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمی‌شود به حجم باورم، قبول کن

گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن

در اتاق رازهای تو سرک نمی‌کشم
بیش از آ‌نچه خواستی نمی‌پرم،‌ قبول کن

قدر یک قفس که خلوتت به هم نمی‌خورد
گاه نامه می‌برم می‌آورم،‌ قبول کن

گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا
بی‌تو من نه عاشقم، نه شاعرم،‌ قبول کن

آب …
وقتی آب این قدر گذشته از سرم
من نمی‌توانم از تو بگذرم،‌ قبول کن



از : مهدی فرجی
دیدگاه ها (۱)

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتیبین رسیدن و نرسیدن گذاشتی یک آسم...

خسته ام .....

چگونه دلت آمددلواپسی ام نیست، چه باشی چه نباشیاحساس تو کافی ...

پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم به صدا...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.7  (روایت از زبان ا.ت)---بعد...

سناریو اسلیترین

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.1  (روایت از زبان ا.ت)---امش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط