ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

حافظ
دیدگاه ها (۲)

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

عاشقانه های شبنم

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

attar-050615

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط