ڪمی از نیمہ شب ڪَذشتہ بود ،

ڪمی از نیمہ شب ڪَذشتہ بود ،
خودم را بہ خواب زدم
چشم‌هایم را بستم
اما نہ خواب بہ سراغم می‌آمد
نہ چشم‌هایم بہ دنبالش می‌رفت ..!

تنــــــــــــــــها ،
خیال تو بود و
خیال تو بود و
خیال تــــــــو ..
ڪہ تا صبح
در سیاهی ِ پشت پلڪ‌هایم
مرا تبدیل بہ دلتنڪَ‌ترین
آدم امشب می‌ڪرد ...!!


شبتون آروم 🌙 🌙 🌙

maryam.?🍁
دیدگاه ها (۱۲)

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

شب به‌خیر  رفیق...آرزو می‌کنم امشب،دلت آروم باشه مثل یه دریا...

عاشقانه های شبنم

فیک جونگکوک

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

پارت 5

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط