:) ................................. (:

:) ................................. (:

تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم

یه زانتیا اومد کنارم گفت: داری لایی میکشی؟

گفتم نه دارم واست عربی میرقصم. . .

گفت : کنترل نامحسوسم بزن بغل شاباشتو بدم.

:) ................................. (:
دیدگاه ها (۲)

دلبر جانم 💖 pari 🫂همیشه به این فکر میکنم که چقدرخوشبختم که ت...

دلبر جانم 💖همیشه به این فکر میکنم که چقدرخوشبختم که تورو دار...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

ادامه پارت سوم

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط