چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم

چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم

هیچ از این دشمن خونریز نمی‌دانستم

‌

در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق

چه کنم؟ شیوه ی پرهیز نمی‌دانستم

‌

گفتم ای دوست،تو هم گاه به یادم بودی؟

گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم

‌

بغض را خنده ی مصنوعی من پنهان کرد

گریه را مصلحت‌آمیز نمی‌دانستم

‌

عشق اگر پنجره‌ای باز نمی کرد به دوست

مرگ را این همه ناچیز نمی‌دانستم
دیدگاه ها (۲)

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

عاشقانه های شبنم

P²⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۲۲

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

کپشن ✍️اصفهان را همه با پل‌های تاریخی‌اش، با شکوهِ معماری‌اش...

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

نورِ چَشمانَماین روزا برای من زیباترین روزهای زندگیم بوده ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط