مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به صبایش کشش لیلا برد
من به سر منزل خورشید نه خود بردم ره
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سر پایم که به سیل افتاده ام
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
خودت آموختیم مهر خودت سوختیم
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت همه را پشت سر انداخت و ...
مرا تنها برد.
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به صبایش کشش لیلا برد
من به سر منزل خورشید نه خود بردم ره
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سر پایم که به سیل افتاده ام
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
خودت آموختیم مهر خودت سوختیم
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت همه را پشت سر انداخت و ...
مرا تنها برد.
- ۲.۲k
- ۰۲ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط