شعرخوانی علامه طباطبایی(ه)

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آن چه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سرِ خود مجنون شد
از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد

من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هـــم به دل دریا برد


جام صهبا به کجا بود و مگر دستِ که بود؟
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد

خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم
با برافروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سرِ راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد

همه دلباخته بودیم و هراسان غمت
همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد
دیدگاه ها (۳)

داشت می‌رفت خم شد و #بوسید#طفل خود را که گرم #بازی بودو کلاه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش دوم_یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من ...

غزلی زیبا از علامه طباطبایی

🌺 امروز ۲۴ آبان ماه مصادف با سالروز رحلت حضرت علامه طباطبایی...

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا بردرخ شطرنج نبرد آنچه رخ ز...

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا بردرخ شطرنج نبرد آنچه رخ ز...

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا بردرخ شطرنج نبرد آنچه رخ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط