با پایان سال شروع به خانه تکانی کردم

با پایان سال شروع به خانه تکانی کردم
به خانه دل که رسیدم محبتت رابرداشتم
نه غباری داشت ونه کهنه شده بود
مهرت جاودانه دردلم خواهد ماند
دیدگاه ها (۲)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

✲ در پایان ، آنچه از ما می‌ماند ، ردِ مهربانیِ ما بر دلِ انس...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

رمان تهیونگ

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

🦢 پارت هفدهم | نزدیک‌تر از همیشهروزها آرام‌تر شده بود، اما ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط