his favorite strawberry
part 77
کفش های پاشنه بلند سیاهشو روی دستام که آزادانه روی زمین افتاده بودن فشار داد
$رمز گاو صندوق اصلی عمارت جونگکوک چیه؟
با گیجی گفتم
+داری در مورد چی حرف میزنی
این دفعه پاشنه هاش رسما داشتن دستامو له میکردم
ولی قلب من بی احساس شده بود
دیگه درد دستمو احساس نمیکردم
چون موج عظیمی از احساسات مثل خنجری توی قلبم فرو رفته بود
$پس نمی دونی ها؟؟؟؟؟؟
با عربده ای که کشید ترسیده خودمو و صندلیو عقب کشیدم
هیچ وقت این روی جنی ندیده بودم
الحق که اسم جنی برازنده اش بود
هنوز باورم نمیشد تمام خاطراتمون..تمامشون یک نقشه بیشتر نبوده باشه
هاریم وارد اتاق شد و روبه جنی کرد و با لحن بی رحمی گفت
✓لطفا بزار خودم ازش اعتراف بگیرم
$نیازی نیست گورتو گم کن
✓جنیییی
این دفعه با عربده گفت
$گفتم گورتو گم کن
نمیدونم هاریم تو چشمای جنی چی دید که فورا رفت
درسته اون آنامی رو دید که رفت
با وارد شدن آنامی به داخل اتاق جنی از جاش بلند شد و سمت پدرش که همون آنامی بود رفت
و به آرومی با نگرانی ای که نمیدونم از کجا اومده بود لب زد
$بابا!
آنامی دستی روی شونه ی جنی گذاشت و با آرامش گفت
₱دخترم..کارت خوب بود..میتونی بری
جنی دوباره برگشت و نگاهی نگران بهم انداخت
چطور ممکن بود آدم خیانتکاری مثل اون نگران من بشه
اون رفت و من رو با عجل مرگم تنها گذاشت
آنامی چند قدم به سمتم و و سیگارو فندکی از جیبش در آورد و منم با چشمای وزغیم بهش خیره شده بودم
دو تا سیگار در اورد و یکیشو به سمتم دراز کرد و گفت
₱میخوای؟
واکنش من تنها تفی بود که به سمت صورتش انداختم
اه اه تف عزیزم من متاسفم که مجبوری روی صورت همچین شخصی بشینی
با تمام ریلکسی تف رو با استینش پاک کرد
سیگارو لای لباش گذاشت و با فندک روشنش کرد
بعد از اینکه پک عمیقی زد رو به من کرد و با لبخند تمسخر آمیزی گفت
₱حواست باشه با کی چطور رفتار میکنی
بعد سیگارشو به سمت شونه ی لختم آورد و با دیدن پوست سفیدم گفت
₱دفتر نقاشی خوبی میشی..نه؟
بعد با تمام بی رحمی سیگارشو روی شونه خاموش کرد
صورتم از شدت درد جمع شده بود
₱این تازه اولشه..هنوزم نمیخوای اعتراف کنی؟
و بالاخره امتحانم تموم شدددددد
دیدید که بچه خوبیم سریع گذاشتم
شرایط پارت بعدی:۳۰ صلوات جهت نکردن امتحانات
هر کی فرستاد بگه 🤣
کفش های پاشنه بلند سیاهشو روی دستام که آزادانه روی زمین افتاده بودن فشار داد
$رمز گاو صندوق اصلی عمارت جونگکوک چیه؟
با گیجی گفتم
+داری در مورد چی حرف میزنی
این دفعه پاشنه هاش رسما داشتن دستامو له میکردم
ولی قلب من بی احساس شده بود
دیگه درد دستمو احساس نمیکردم
چون موج عظیمی از احساسات مثل خنجری توی قلبم فرو رفته بود
$پس نمی دونی ها؟؟؟؟؟؟
با عربده ای که کشید ترسیده خودمو و صندلیو عقب کشیدم
هیچ وقت این روی جنی ندیده بودم
الحق که اسم جنی برازنده اش بود
هنوز باورم نمیشد تمام خاطراتمون..تمامشون یک نقشه بیشتر نبوده باشه
هاریم وارد اتاق شد و روبه جنی کرد و با لحن بی رحمی گفت
✓لطفا بزار خودم ازش اعتراف بگیرم
$نیازی نیست گورتو گم کن
✓جنیییی
این دفعه با عربده گفت
$گفتم گورتو گم کن
نمیدونم هاریم تو چشمای جنی چی دید که فورا رفت
درسته اون آنامی رو دید که رفت
با وارد شدن آنامی به داخل اتاق جنی از جاش بلند شد و سمت پدرش که همون آنامی بود رفت
و به آرومی با نگرانی ای که نمیدونم از کجا اومده بود لب زد
$بابا!
آنامی دستی روی شونه ی جنی گذاشت و با آرامش گفت
₱دخترم..کارت خوب بود..میتونی بری
جنی دوباره برگشت و نگاهی نگران بهم انداخت
چطور ممکن بود آدم خیانتکاری مثل اون نگران من بشه
اون رفت و من رو با عجل مرگم تنها گذاشت
آنامی چند قدم به سمتم و و سیگارو فندکی از جیبش در آورد و منم با چشمای وزغیم بهش خیره شده بودم
دو تا سیگار در اورد و یکیشو به سمتم دراز کرد و گفت
₱میخوای؟
واکنش من تنها تفی بود که به سمت صورتش انداختم
اه اه تف عزیزم من متاسفم که مجبوری روی صورت همچین شخصی بشینی
با تمام ریلکسی تف رو با استینش پاک کرد
سیگارو لای لباش گذاشت و با فندک روشنش کرد
بعد از اینکه پک عمیقی زد رو به من کرد و با لبخند تمسخر آمیزی گفت
₱حواست باشه با کی چطور رفتار میکنی
بعد سیگارشو به سمت شونه ی لختم آورد و با دیدن پوست سفیدم گفت
₱دفتر نقاشی خوبی میشی..نه؟
بعد با تمام بی رحمی سیگارشو روی شونه خاموش کرد
صورتم از شدت درد جمع شده بود
₱این تازه اولشه..هنوزم نمیخوای اعتراف کنی؟
و بالاخره امتحانم تموم شدددددد
دیدید که بچه خوبیم سریع گذاشتم
شرایط پارت بعدی:۳۰ صلوات جهت نکردن امتحانات
هر کی فرستاد بگه 🤣
- ۱.۹k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط