❤ ️

❤ ️


مــــــــادرم گفت
که عاشق نشوی گفتم چشــــم
چشــــم های تو مــــــرا بی خبر از
چشمم کرد ...
#محمد_مهدی_شفیعی
دیدگاه ها (۱)

❤ ️دریای بزرگ دور،یا گودال کوچک آب ...فرقی نمی کند،زلال که ب...

❤ ️گفتی: دوستت دارم و من؛ به خیابان رفتمفضای اتاقبرای پروازک...

❤ ️ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقتی است که تنها به ط...

❤ ️بر لبش قفلست و در دل رازهالب خموش و دل پر از آوازها ...❤ ...

پدر و مادرم خیر ببینندکه مرا از کودکی عاشق دربار تو بار آورد...

به من مى گفت:چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.اين نگاهِ تو ك...

گونه ام را آرام بوسید و گفت دختر اینطور به من نگاه نکن این چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط