به من مى گفت:

به من مى گفت:
چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم.
نمى ديدى كه چشم بر زمين مى دوختم؟
به او گفتم:
در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست!
دیدگاه ها (۹)

زنی باشید که دوست دارید باشید. زنی باشید که افتخار می‌کند خو...

و قسم به قو های بال و پر شکسته، زندگی بی وجود تو، رقص مرگ اس...

مردِ ٣۲ ساله مقابلت، طورى نگاهت ميكرد كه انگار تو ارزشمند تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط