پشت‎ ویترین‎ ساعت‎ فروشي‎ ایستاده بودم‎، ساعتها رو كه نگا

پشت‎ ویترین‎ ساعت‎ فروشي‎ ایستاده بودم‎، ساعتها رو كه نگاه ميكردم دیدم‎ هیچ‎ ساعتی‎ به‎ قشنگی‎ ساعتی‎ که‎ دور‎ هم هستیم. نیست ‎...
دیدگاه ها (۵)

رفته بودم بیابون سگه رو دیدم بهش گفته بودم آقا سگه بدو بیا آ...

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

اسکچ نوش جان کنید👽البته پاهاش رو باید درست کنم👁️👄👁️آقا داشتم...

دینگ یوشی

𝑰'𝒎 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝒀𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒎𝒚 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝑰'𝒎 𝑵𝒂𝒚𝒆𝒐𝒏 🦌 های نایونی‌ز 😭۲ رو...

LESSON

پارت ۱۰ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه صبح_یونگی:وقتی چشمام رو باز کردم سر...

وقتی درسش بد بودو ..

وای وایامروز تو راه شمال یجا وایسادیم بعد من یکی رو دیدم از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط