هنگامه عشق آفرینی....

هنگامه عشق آفرینی....
نیلوفر ناز نازنینی......
یک باغ پر از سپیده صبح.....
تقدیم به تو که بهترینی......
( شعر از انگشت شمار سروده های خودم حدودا سال 84 یا شایدم 85.... )
دیدگاه ها (۱)

کاش میگفتی چیست!آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...اگر از ...

چشمهایتراورقبزن....شایددرگوشه ایازآن....مرا بهیادگارکشیدهباش...

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است...غم را دوست دار...

گر فراموشت کنم....بر من حرام است زندگی....من تو را با جان خر...

درازای ِغزل های نهفته در سکوت شب به پایان رسید آوای ِدل انگی...

دوست دارم تا خودم را با تو نقاشی کنمحوض چشمان تو را هم آئینه...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط