کاشکی

کاشکی

گاهی وقتا

خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون

و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که

آهـــــــــــــــــای !!!

بگیر بشین سر جات

اینقده غر نزن….

همینه که هست !

بعد یک چشمک می زد

و آروم توی گوشم می گفت

همه چی درست میشه….
عاشقتم خدا
دیدگاه ها (۱)

من در نیمه های راه همچنان ایســتاده ام ! راهِ من جــــدا ...

رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند همراه...

گـاهـی بــایـد رفـت ، و بعضـی چیــزهــای ِ بُـردنـی را ، بـ...

روزی می رسد که خواهی فهمید یک زن ، هر چقدر هم عاشق باشد؛ ه...

مهمونی ۳۲

پارت ۴۸

سناریو

ادامه پارت ۴۳

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

Enemys Embrsce [ part ۲۷ ]

پارت ۵۲: قفسی که اسمش «عشق» بودلئو که از ترس داشت پس می‌افتا...

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط