چند پارتـــ
چند پارتـــ
ــــــــــــ🖤ـــــــــــ
وقتی باهات بد حرف میزنه
ـــــــــــــ🖤ـــــــــــ
پارتــ²
ویو ا/ت :
چند دقیقه بود که از اونجا رفته بود و منو تو شک و بغض تنها گذاشته بود.
به سمت اتاق رفتم ولی نه اتاق مشترک به سمت اتاق خودم رفتم...
ویو جونگکوک :
چند دقیقه بعد که رو تخت دراز کشیده بودم فهمیدم چه گوهی خوردم«برار من فیکه🗿»
منتظر ا/ت بودم تا ازش معذرت خواهی کنم ولی نیومد تو اتاق.
از اتاق خارج شدم ا/ت نبود...
رفتم سمت اتاق خودش تقه ای به در زدم صدایی ازش نشنیدم
تق...
تق...
هیچ صدایی ازش نیومد.
نگران شدم و وارد اتاق شدم.
ویو ا/ت :
تو اتاق داشتم گریه میکردم.
یهویی متوجه یک در زدن کسی شدم و خب کسی جز جونگکوک نبود«نه پس جن خونه بود ایششش»
هیچی نگفتم و ساکت موندم چند بار در زد و بعد دیگه در نزد.
بعدش صدای در اومد و وارد اتاق شد.
نگاهی بهش انداختم و سرمو رو زانو هام گذاشتم و گفتم:
+ برو بیرون...
ــ ...
+ گفتم برو
ویو جونگکوک :
حدس میزدم گریه کنه اما خیلی ساده با صدای گریون بهم گفت برم بیرون ولی نرفتم و دوباره گفت اما اینبار رفتم و برگشتم تو اتاق مشترکمون به سمت حموم رفتم و دوش ده مینی گرفتم اومدم لباسامو پوشیدم و رو تخت دراز کشیدم و سیاهی...
ویو ا/ت فلش بک به صبح :
با صداهایی عجیب از طبقه پایین بیدار شدم .
بلند شدم قوسی به بدنم دادم و رفتم سمت سرویس بهداشتی دوش ده مینی گرفتم؛
به سمت میز آرایشم رفتم روتین رو انجام دادم و ی کراپتاپ سفید و ست سویشرت و دامن صورتیم رو باهم استایل زدم به موهام پایونی کوچیک زدم و پاپوشی همرنگ دامن و سویشرتم پوشیدم و از اتاق خارج شدم.
از پله ها پایین رفتم و رسیدم به آشپزخونه با دیدن جونگکوک درحال آشپزی کردن لبخندی زدم اما دوباره اون اتفاق لعنتی یادم اومد و لبخندم محو شد...
ویو جونگکوک :
صبح بلند شدم ی دوش ده مینی گرفتم ؛
ی تیشرت سفید جذب پوشیدم با شلوار مشکی و از اتاق بیرون زدم.
به سمت آشپزخونه رفتم و تصمیم گرفتم برای ا/ت صبحونه درست کنم تا از دلش در بیارم.
رفتم پایین و مشغول صبحونه درست کردن شدم.
بعد چند دقیقه صدای قدم های از راه پله اومد ا/ت بود.
اومد داشت بهم نگاه میکرد و لبخند میزد از گوشه ی چشم نگاهش میکردم بعد متوجه شدم خودش محو شد و جاشو به اخم داد و رد شد.
فلش بک به شب ویو جونگکوک :
صبح ا/ت نه اینکه صبحونه نخورد بلکه کل روز رو تو گوشی بود یا تو اتاقش شب شده بود موقع خواب بود من شاکی برای خودم سفارش دادم و ا/ت هم برای خودش غذا سفارش داد.
ساعت 12 شب بود من به سمت اتاق مشترکمون رفتم و ا/ت هم به سمت اتاق خودش رفت .
برای امشب نقشه داشتم
چون هواشناسی اعلام کرد که امشب قراره طوفان شه و ا/تم از طوفان و رعد و برق خیلی میترسه.
و خوب...«حال تایپ کردن ندارم بفهمید»
ویو ا/ت :
کلا با جونگکوک امروز حرف نزدم جونگکوک سمت اتاقمون رفت منم سمت اتاقم رفتم .
مسواک زدم و رو تخت دراز کشیدم و تو تیک تاک چرخیدم .
کمکم چشام سنگین شد و سیاهی؛
با صدای بلند رعد و برق از خواب پریدم،نگاهی به ساعت رومیزی کنار تخت کردم ساعت ²PM رو نشون میداد.
من از رعد و برق خیلی میترسیدم و همیشه میرفتم تو بغل جونگکوک،اما الان...
بیخیال شدم و به خودم گفتم:
+ هی دختر یادت نره چیکار کرده تو نمیترسی...
و دوباره دراز کشیدی اما دوباره صدای رعد و برق اومد...
ادامــه دارد🤍
میدونم خیلی با اون پارت فاصله داره ببخشید خدا وکیلی چت جی پی تی خیلی اسکله 🤣
دوساعته بهش میگم من این استایل و میخوام نمیفهمه و اینکه داشتم شام میخوردم بعدشم رفتم به داداشم بیرون و الآنم تو کافه دارم براتون مینویسم🤧🤣
شرطا؟
۵ لایک
۳ کامنت
دلیلش و گفتم که چرا کم شرط میدم🔪🤓🤧🤣
پارت بعدی آخرین پارتههههه
تو کامنتا نظر بدید هم راجب استایل هم راجب این پارت 🤓🗿
اسلایــد² : استایل ا/ت
اسلایـــد³: استایل جونگکوک
بوسسسسسسس
ــــــــــــ🖤ـــــــــــ
وقتی باهات بد حرف میزنه
ـــــــــــــ🖤ـــــــــــ
پارتــ²
ویو ا/ت :
چند دقیقه بود که از اونجا رفته بود و منو تو شک و بغض تنها گذاشته بود.
به سمت اتاق رفتم ولی نه اتاق مشترک به سمت اتاق خودم رفتم...
ویو جونگکوک :
چند دقیقه بعد که رو تخت دراز کشیده بودم فهمیدم چه گوهی خوردم«برار من فیکه🗿»
منتظر ا/ت بودم تا ازش معذرت خواهی کنم ولی نیومد تو اتاق.
از اتاق خارج شدم ا/ت نبود...
رفتم سمت اتاق خودش تقه ای به در زدم صدایی ازش نشنیدم
تق...
تق...
هیچ صدایی ازش نیومد.
نگران شدم و وارد اتاق شدم.
ویو ا/ت :
تو اتاق داشتم گریه میکردم.
یهویی متوجه یک در زدن کسی شدم و خب کسی جز جونگکوک نبود«نه پس جن خونه بود ایششش»
هیچی نگفتم و ساکت موندم چند بار در زد و بعد دیگه در نزد.
بعدش صدای در اومد و وارد اتاق شد.
نگاهی بهش انداختم و سرمو رو زانو هام گذاشتم و گفتم:
+ برو بیرون...
ــ ...
+ گفتم برو
ویو جونگکوک :
حدس میزدم گریه کنه اما خیلی ساده با صدای گریون بهم گفت برم بیرون ولی نرفتم و دوباره گفت اما اینبار رفتم و برگشتم تو اتاق مشترکمون به سمت حموم رفتم و دوش ده مینی گرفتم اومدم لباسامو پوشیدم و رو تخت دراز کشیدم و سیاهی...
ویو ا/ت فلش بک به صبح :
با صداهایی عجیب از طبقه پایین بیدار شدم .
بلند شدم قوسی به بدنم دادم و رفتم سمت سرویس بهداشتی دوش ده مینی گرفتم؛
به سمت میز آرایشم رفتم روتین رو انجام دادم و ی کراپتاپ سفید و ست سویشرت و دامن صورتیم رو باهم استایل زدم به موهام پایونی کوچیک زدم و پاپوشی همرنگ دامن و سویشرتم پوشیدم و از اتاق خارج شدم.
از پله ها پایین رفتم و رسیدم به آشپزخونه با دیدن جونگکوک درحال آشپزی کردن لبخندی زدم اما دوباره اون اتفاق لعنتی یادم اومد و لبخندم محو شد...
ویو جونگکوک :
صبح بلند شدم ی دوش ده مینی گرفتم ؛
ی تیشرت سفید جذب پوشیدم با شلوار مشکی و از اتاق بیرون زدم.
به سمت آشپزخونه رفتم و تصمیم گرفتم برای ا/ت صبحونه درست کنم تا از دلش در بیارم.
رفتم پایین و مشغول صبحونه درست کردن شدم.
بعد چند دقیقه صدای قدم های از راه پله اومد ا/ت بود.
اومد داشت بهم نگاه میکرد و لبخند میزد از گوشه ی چشم نگاهش میکردم بعد متوجه شدم خودش محو شد و جاشو به اخم داد و رد شد.
فلش بک به شب ویو جونگکوک :
صبح ا/ت نه اینکه صبحونه نخورد بلکه کل روز رو تو گوشی بود یا تو اتاقش شب شده بود موقع خواب بود من شاکی برای خودم سفارش دادم و ا/ت هم برای خودش غذا سفارش داد.
ساعت 12 شب بود من به سمت اتاق مشترکمون رفتم و ا/ت هم به سمت اتاق خودش رفت .
برای امشب نقشه داشتم
چون هواشناسی اعلام کرد که امشب قراره طوفان شه و ا/تم از طوفان و رعد و برق خیلی میترسه.
و خوب...«حال تایپ کردن ندارم بفهمید»
ویو ا/ت :
کلا با جونگکوک امروز حرف نزدم جونگکوک سمت اتاقمون رفت منم سمت اتاقم رفتم .
مسواک زدم و رو تخت دراز کشیدم و تو تیک تاک چرخیدم .
کمکم چشام سنگین شد و سیاهی؛
با صدای بلند رعد و برق از خواب پریدم،نگاهی به ساعت رومیزی کنار تخت کردم ساعت ²PM رو نشون میداد.
من از رعد و برق خیلی میترسیدم و همیشه میرفتم تو بغل جونگکوک،اما الان...
بیخیال شدم و به خودم گفتم:
+ هی دختر یادت نره چیکار کرده تو نمیترسی...
و دوباره دراز کشیدی اما دوباره صدای رعد و برق اومد...
ادامــه دارد🤍
میدونم خیلی با اون پارت فاصله داره ببخشید خدا وکیلی چت جی پی تی خیلی اسکله 🤣
دوساعته بهش میگم من این استایل و میخوام نمیفهمه و اینکه داشتم شام میخوردم بعدشم رفتم به داداشم بیرون و الآنم تو کافه دارم براتون مینویسم🤧🤣
شرطا؟
۵ لایک
۳ کامنت
دلیلش و گفتم که چرا کم شرط میدم🔪🤓🤧🤣
پارت بعدی آخرین پارتههههه
تو کامنتا نظر بدید هم راجب استایل هم راجب این پارت 🤓🗿
اسلایــد² : استایل ا/ت
اسلایـــد³: استایل جونگکوک
بوسسسسسسس
- ۶۳۶
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط