قسمت پنجاهو چهار رمان آوازه زیره آب
قسمت پنجاهو چهار رمان آوازه زیره آب
با ج**ه بازیات کثیفش کردی چرا تو چشمام نگاه کردی و گفای بله؟؟ چرا گفتی این کره ی منه؟ چرا؟؟؟ چون ج**ه ای...دیه نمیخوام ببینمت!!..تموم شد..دیه تموم شد!! مردی!!!
-چرا منو هیچکس دوس نداره؟؟چرا؟؟؟ چرا من تنهام؟؟
-از نظره من تو یه موجوده اضافی هستی!!
-چی؟؟
-اضااافییع!!
با گریه سرشو تکون دادو گف
-باشه...باشه!! اگ من نباشم شما راحتین خب من میرم!! فقد مواظبه بچم باشین!!
داشت بازم چرت و پرت میگفت باز...رومو اونور کردم و شروع کردم تند تند راه رفتن...ولی واقعن دیه این آخرین باری بود ک دیدمش!! دیه درنایی نیس..حذف شد...بره هر غلطی میخواد بکنه...یه اس دادم مهدی پاشه بیاد چمران..دیگه کارای درنا اصن اهمیت نداره برام...یهو صدای ترمز...اسممو داد زد...صدای گریه ی یه بچه بلند شد...همهی موهام صاف و سیخ شد...جون نداشتم حتی برگردم پشت سرمو نگاه کنم...آروم یه نگاه ب جاده انداختم...جمعیت دوره یه سمنده جمع شده بود...اول دوتا قدم آروم برداشتم...یه نگاه به یه زنه انداختم ک تو شوک بود و بچه ی درنا تو دستش بود...با یه نیروی عظیم انگار از جام کنده شدم و دویدم وسطه جمعیتی ک دورش جمع شده بودن...خودش بود...زانو زدم...شونشو گرفتمو تکونش دادم..
-درنا؟!! درناااااا؟؟؟درنا؟؟! ن...ن...!!! نهههه!!!!پاشوووو!!
....آمبولانس اومد...پشت سرشم پلیس...من ک تو هنگ بودم بی صدا بودم...راننده هم هی تو گوشم میخوند یهو پرید جلو ماشین و دخترشم تو بغله زنه بود میگف من این بچه رو چیکار کنم؟؟ منم توآفتاب کناره درنا نشسته دستش یخ کرده بود...دکتره با دستیارش اومد ببینن نبضش میزنه و بعدم به نگاه بمن کرد منم یه نگاه به مرده کردم...فهمید منتظرم...یکم من من کرد و با مکث گف
-متاسفم...نبضش نمیزنه!!! شما از بستگانشی؟؟؟
اهمیت ندادم...
-درنا!!! درنا!!! درناااااا؟؟؟
یهو ی دست خورد رو شونم..مهدی بود...انگار اونم بغض کرده بود گف
-تسلیت...
-اون نمرده تسلیت نگو..
از خودم بیخود شده بودم...یه چیزه عجیب بود تاحالا اینجوری نشده بودم!!!
-به خاطره من شد!! تقصیر من بود...من بهش گفتم اضافی!! خدا منو بکشههههه!!!
یکی زد تو صورتم دستش درد نکنه یکم ب خودم اومدم...شونه هامو سفت گرفت و تکون داد
-تقصیره تو نبود...خب؟؟؟
با بهت نگاش کردم...داشتم سعی میکردم تجزیه و تحلیل کنم داد زد سرم
-خبببب؟؟؟
یهو رفتم تو بغلش...گریه نمیکردم یکم هق هق و فین فین...خب همون گربه دیگه
-هوش...پیرنمو تازه خریدم مفیش نکنی...
-لاشی...
بغلم کرد و یکم زد تو کمرمو گف
-نظر لدفته!! چیشده انقد از بغل خوشت اومده؟ بعد از سفر رفتارای تازه میکنی!!! حالا بم بگو دوست دارم ببینم طلسم شکسته کلمه ی ممنوعه رو هم بگی..!
با ج**ه بازیات کثیفش کردی چرا تو چشمام نگاه کردی و گفای بله؟؟ چرا گفتی این کره ی منه؟ چرا؟؟؟ چون ج**ه ای...دیه نمیخوام ببینمت!!..تموم شد..دیه تموم شد!! مردی!!!
-چرا منو هیچکس دوس نداره؟؟چرا؟؟؟ چرا من تنهام؟؟
-از نظره من تو یه موجوده اضافی هستی!!
-چی؟؟
-اضااافییع!!
با گریه سرشو تکون دادو گف
-باشه...باشه!! اگ من نباشم شما راحتین خب من میرم!! فقد مواظبه بچم باشین!!
داشت بازم چرت و پرت میگفت باز...رومو اونور کردم و شروع کردم تند تند راه رفتن...ولی واقعن دیه این آخرین باری بود ک دیدمش!! دیه درنایی نیس..حذف شد...بره هر غلطی میخواد بکنه...یه اس دادم مهدی پاشه بیاد چمران..دیگه کارای درنا اصن اهمیت نداره برام...یهو صدای ترمز...اسممو داد زد...صدای گریه ی یه بچه بلند شد...همهی موهام صاف و سیخ شد...جون نداشتم حتی برگردم پشت سرمو نگاه کنم...آروم یه نگاه ب جاده انداختم...جمعیت دوره یه سمنده جمع شده بود...اول دوتا قدم آروم برداشتم...یه نگاه به یه زنه انداختم ک تو شوک بود و بچه ی درنا تو دستش بود...با یه نیروی عظیم انگار از جام کنده شدم و دویدم وسطه جمعیتی ک دورش جمع شده بودن...خودش بود...زانو زدم...شونشو گرفتمو تکونش دادم..
-درنا؟!! درناااااا؟؟؟درنا؟؟! ن...ن...!!! نهههه!!!!پاشوووو!!
....آمبولانس اومد...پشت سرشم پلیس...من ک تو هنگ بودم بی صدا بودم...راننده هم هی تو گوشم میخوند یهو پرید جلو ماشین و دخترشم تو بغله زنه بود میگف من این بچه رو چیکار کنم؟؟ منم توآفتاب کناره درنا نشسته دستش یخ کرده بود...دکتره با دستیارش اومد ببینن نبضش میزنه و بعدم به نگاه بمن کرد منم یه نگاه به مرده کردم...فهمید منتظرم...یکم من من کرد و با مکث گف
-متاسفم...نبضش نمیزنه!!! شما از بستگانشی؟؟؟
اهمیت ندادم...
-درنا!!! درنا!!! درناااااا؟؟؟
یهو ی دست خورد رو شونم..مهدی بود...انگار اونم بغض کرده بود گف
-تسلیت...
-اون نمرده تسلیت نگو..
از خودم بیخود شده بودم...یه چیزه عجیب بود تاحالا اینجوری نشده بودم!!!
-به خاطره من شد!! تقصیر من بود...من بهش گفتم اضافی!! خدا منو بکشههههه!!!
یکی زد تو صورتم دستش درد نکنه یکم ب خودم اومدم...شونه هامو سفت گرفت و تکون داد
-تقصیره تو نبود...خب؟؟؟
با بهت نگاش کردم...داشتم سعی میکردم تجزیه و تحلیل کنم داد زد سرم
-خبببب؟؟؟
یهو رفتم تو بغلش...گریه نمیکردم یکم هق هق و فین فین...خب همون گربه دیگه
-هوش...پیرنمو تازه خریدم مفیش نکنی...
-لاشی...
بغلم کرد و یکم زد تو کمرمو گف
-نظر لدفته!! چیشده انقد از بغل خوشت اومده؟ بعد از سفر رفتارای تازه میکنی!!! حالا بم بگو دوست دارم ببینم طلسم شکسته کلمه ی ممنوعه رو هم بگی..!
- ۱۲.۸k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط