دلم مرگ میخواهد !

دلم مرگ میخواهد !
بی صدا !
بی هیاهو !
بی شلوغی !
بی گریه ها و ضجه های مادرم !
آرام محو شوم از صفحه ی زندگی !
جوری که انگار از اول نبوده ام . . .
دیدگاه ها (۱)

مرگ من روزی فراخواهدرسید...دربهاری روشن ازامواج نور...درزمست...

میخواهم سنگینی نگاه مردم حسود شهر را،تو هم حس کنی...این مردم...

مردها موجودات عجیبی هستندبه محض اینکه میفهمند دلبسته شان شدی...

هـر روز و هـر لحــظـﮧ نگرانت مے شومڪـﮧ چـﮧ مے ڪُنے ؟ڪُــــجا...

همــه ی ما بَعـــد از مـَــــرگ ...گِریـــه کُننده های زیادی...

میان کارهای روزمره به خودم آمدمدیدم دلم چای دارچینی طلب میکن...

خزانِ پاییزم، چقدر غم‌انگیزم... 🍂🖤انگار تمامِ برگ‌هااز شاخه‌...

دردسرهای بچه داری پارت۶

دلم می‌خواهد در گوشه‌ی دنج يك كافه ، باتوِ ساده گم شوم.زمين ...

یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ ا...

عاشقانه های شبنم

متن زیر را بخون با دقت 👇👇👇👇مامان؟سرم درد گرفت ! این قرآنو خا...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

پارت نهم | حقیقتات پرونده را روی میز گذاشت.دست‌هایش می‌لرزید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط