پارت ۱
پارت ۱
ساعت ۱۲ و ۵۱ دقیقه شب_جونگکوک:
ساعت نزدیکای یک شب بود ولی هنوز کارای بار تموم نشده بود.داشتم یکی از اتاقای وی ای پی رو تمیز میکردم که فشارم به طرز وحشتناکی افتاد و نزدیک بود بیوفتم که توسط دستای مردی گرفته شدم.ولی اون یه گرفته شدن عادی نبود.اون تو همون وضع شروع کرد به لمسای چندش اور.با تمام سستی بدنم هلش دارم و هم خودم افتادم زمین هم اون.خودم رو کشون کشون کشیدم گوشه ی دیوار ولی اون مرتیکه ی هیز هم اومد سمتم تا اینکه یکدفعه با شدت به طرفی پرت شد و مردی با پاهای کشیده و کت شلوار تماما مشکی اومد سمتم و بلندم کرد.نمیدونم چرا ولی بهش اعتماد کردم،محکم بغلش کردم و لرزیدم؛اونم بلندم کرد و تو گوشم گفت:
تهیونگ:میبرمت خونه پسرم
ساعت ۱۲ و ۵۱ دقیقه شب_جونگکوک:
ساعت نزدیکای یک شب بود ولی هنوز کارای بار تموم نشده بود.داشتم یکی از اتاقای وی ای پی رو تمیز میکردم که فشارم به طرز وحشتناکی افتاد و نزدیک بود بیوفتم که توسط دستای مردی گرفته شدم.ولی اون یه گرفته شدن عادی نبود.اون تو همون وضع شروع کرد به لمسای چندش اور.با تمام سستی بدنم هلش دارم و هم خودم افتادم زمین هم اون.خودم رو کشون کشون کشیدم گوشه ی دیوار ولی اون مرتیکه ی هیز هم اومد سمتم تا اینکه یکدفعه با شدت به طرفی پرت شد و مردی با پاهای کشیده و کت شلوار تماما مشکی اومد سمتم و بلندم کرد.نمیدونم چرا ولی بهش اعتماد کردم،محکم بغلش کردم و لرزیدم؛اونم بلندم کرد و تو گوشم گفت:
تهیونگ:میبرمت خونه پسرم
- ۱۷۶
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط