شیخی را همه سنگ زدند و هیچ نگفت

شیخی را همه سنگ زدند و هیچ نگفت





کودکی تکه کلوخی انداخت آه از نهاد شیخ برخواست.



گفتند از آن همه سنگ آه نکردی..از تکه کلوخی چنین آه چگونه است؟


گفت:

خورد به تخمم

دیدگاه ها (۸)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁴صدای رودخانه، سکوت میانشان را پر ک...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۹: یه نفس راحتچند لحظه‌ای هیچ‌کس چیزی نگف...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۱ | «عکسی از گذشته» 📸🖤 صبح...

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 33صبح روز بعد، ویولت زودتر از همیشه ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط