شاید برای بعضی از دوستان این سؤال پیش بیاد که چرا من( محم

شاید برای بعضی از دوستان این سؤال پیش بیاد که چرا من( محمدعلی) برای شهرام جان پست میزارم وچطور دوستی هستیم ؟
یادم میاد زمانیکه پدر شهرام شهید شد ما همه سن وسالمون با اختلاف یکی دوسال کمتر وبیشتر توی یک محله فقیرنشین زندگی میکردیم بهتره بگم میکنیم خب مدتها بود که خانواده ایشان شرایط واقعا بدی داشتن نه از نظر مالی بلکه وقتی بزرگ یک خانواده شهید بشه شیرازه آن زندگی نخ نما میشه ولی جا داره از خاله اعظم ( مادرخدابیامرزشهرام) که یک زن با معرفت همه چی تموم توی محله بود که کوچک وبزرگ بهش احترام میذاشتن زنی بود که تنها مادر شهرام نبود بلکه مادر تموم بچه های محل بود انقدر مهربون وخوش برخورد بود که اگه کسی از اونطرف خیابان او را میدید می دوید اینطرف خیابان که به او حتی اگه شده یک سلام بکنه مادر نگو یک تیکه جواهر یادم میاد هرکس مشگلی براش پیش میومد اولین کسی که به نظرش میومد خاله اعظم بود توی این سال ها چه خانواده هایی که دچار مشگل شدن وخاله با سر پنجه تدبیر انرا حل وفصل میکرد ،الآن که دارم این مقاله را مینویسم اشگ در چشمانم حلقه بسته ونمیدونم اشاره به کدام خوبی های این مادر فداکار بکنم تمام بچه هاش با معرفت هستند میدونم اگر شهرام این مطالب را بخونه شاید ناراحت بشه ولی کاری که این زن در زمان شهادت شوهرش با چند بچه ی قد ونیم قد کرد که الآن هر کدامشان بنوبه خودشون یک خاله اعظم هستند
بقول مادرم از بچگی بما میگفت اگه نمیتونی خوب باشی با خوبان نشست وبرخاست کن
دیدگاه ها (۱۷)

سلام وعلیکم ورحمت الله جمیعا وبرکاتُدوستان خوبید خوشید سلامت...

آبنمای قشنگ ببین نفست حال بیاد

پس از امام خمینی(ره) هرگز استکبارجهانی نتوانست از رهبری نقط...

به تو می اندیشم محمدعلی

عاشقم باش Part 36

(Just a game?)Part32دو روز گذشته بود و امروز پرواز داشتم لبا...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط