(یاد آوری میکنم کلمات مادمازل بیشتر کلمات لاتین بود برای
(یاد آوری میکنم کلمات مادمازل بیشتر کلمات لاتین بود برای حفظ حرمت زبان پارسی ترجمه کردم ) کارمندانم مرا نمی بینند خودم در مسافرت هستم و هر کدامشان در یک شهر ویککشور
گفتمکه در تمام امریکا و اروپا و استرالیا کارمند دارم همه خانوم .کافی است پیامی دریافت کنم که یکی از انها مشکل دارد باور کن تا مشکلش را حل نکنم گوشی را زمین نمیگذارم .مرا مانند کوهی می دانند که پشت سرشان هستم
پدر بزرگم می گفت خداوند در یکجای قران خودش را به کوهی مانند کرده که برسربندگانش سایه افکنده است و بعد میگوید به من تکیه کنید.کارمندانم میدانند اگر خانوم اروریان برنده باشد انها هم برنده هستند.اینمعنای عشق واقعی است؟میدانی چرا دخترانت رهایت کردند
یقین دارم که برنده بودن تو را برنده شدن خودشان ندیده اند میدانی چرا می گویم مستی را رها کن برای اینکه برنده بودن تو را برنده بودن خودش نمیداند
در عشق ناز و طنازی و عشوه و گران فروشی لازم و جذاب است تا جایی که حرمت ها حفظ شود احساسات زن لگد مال نشود و غرور مرد شکسته نشود
چیزی که من در چت های تو ومستی می بینمعشق نیست حقارت است و ذلت و بدبختی همان جایی که ادبیات ما زیر سوال می رود و عاشق یک پوفیوز روزگار سیاهی است که گدا میشود و سگ میشود
سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی
ب چ کار رفته بودی ؟
خرد ورز باش
من مذهبی نیستم ولی به قول قدیمی ها سر سفره پدرومادر بزرگ شده ام پدر وپدر بزرگی که می خواستند در عمل بمن یاد دهند که حضرت فاطمه چقدر برای پیامبر باارزش بود جلوی پایم بلند میشد حتی زمانی که چهار پنج ساله بودم وقتی دیگران میگفتند چرا میگفت باید آناجان بداند که پیامبر چگونه دختر ها را دوست داشت .دوستی وعشق واقعی تو را بلند میکند تحقیر نمیکند مسخره نمیکند زور نمی گوید باید ندارد. مطمئن باش انکه تورا تحقیر میکند و از خودش تعریف میکند و خانواده اش را ب رخ تو میکشد و خواهر و برادرش را از تو بهتر میداند عاشق نیست
تاجر بی انصافی است که به تو به چشم کالا نگاه میکند اول تو را تحقیر میکند تا بتواند ارزان بخرد وقتی ارزان خرید راحت رها میکند چون ارزان خریده خیلی زیان نمیکند سرش را روی شانه ام گذاشت و ادامه داد نمیدانم چه کرده ای که چنین قدرت روحی و ذهنی پیدا کرده ای میدانم حرفهایم همه تکراری است همه خانوم ها و اقایون می دانند حرف جدیدی نیست ولی بدبختی این است که ما عمل نمیکنیم.چشم باز میکنیم یا مال یا ابرو یا هر دو رفته زن و مرد هم ندارد
سرش را از شانه ام برداشت و گفت برو تنقلات را ازکتابخانه بیاور وقتی امدم
دیدم لباس هایش را کم کرده . نمیتوانم انچه دیدم را بگویم ولی سینی از دستم افتاد.مثل برق گرفته ها
خدا مرابخشید که ...
پایان ۴۵
گفتمکه در تمام امریکا و اروپا و استرالیا کارمند دارم همه خانوم .کافی است پیامی دریافت کنم که یکی از انها مشکل دارد باور کن تا مشکلش را حل نکنم گوشی را زمین نمیگذارم .مرا مانند کوهی می دانند که پشت سرشان هستم
پدر بزرگم می گفت خداوند در یکجای قران خودش را به کوهی مانند کرده که برسربندگانش سایه افکنده است و بعد میگوید به من تکیه کنید.کارمندانم میدانند اگر خانوم اروریان برنده باشد انها هم برنده هستند.اینمعنای عشق واقعی است؟میدانی چرا دخترانت رهایت کردند
یقین دارم که برنده بودن تو را برنده شدن خودشان ندیده اند میدانی چرا می گویم مستی را رها کن برای اینکه برنده بودن تو را برنده بودن خودش نمیداند
در عشق ناز و طنازی و عشوه و گران فروشی لازم و جذاب است تا جایی که حرمت ها حفظ شود احساسات زن لگد مال نشود و غرور مرد شکسته نشود
چیزی که من در چت های تو ومستی می بینمعشق نیست حقارت است و ذلت و بدبختی همان جایی که ادبیات ما زیر سوال می رود و عاشق یک پوفیوز روزگار سیاهی است که گدا میشود و سگ میشود
سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی
ب چ کار رفته بودی ؟
خرد ورز باش
من مذهبی نیستم ولی به قول قدیمی ها سر سفره پدرومادر بزرگ شده ام پدر وپدر بزرگی که می خواستند در عمل بمن یاد دهند که حضرت فاطمه چقدر برای پیامبر باارزش بود جلوی پایم بلند میشد حتی زمانی که چهار پنج ساله بودم وقتی دیگران میگفتند چرا میگفت باید آناجان بداند که پیامبر چگونه دختر ها را دوست داشت .دوستی وعشق واقعی تو را بلند میکند تحقیر نمیکند مسخره نمیکند زور نمی گوید باید ندارد. مطمئن باش انکه تورا تحقیر میکند و از خودش تعریف میکند و خانواده اش را ب رخ تو میکشد و خواهر و برادرش را از تو بهتر میداند عاشق نیست
تاجر بی انصافی است که به تو به چشم کالا نگاه میکند اول تو را تحقیر میکند تا بتواند ارزان بخرد وقتی ارزان خرید راحت رها میکند چون ارزان خریده خیلی زیان نمیکند سرش را روی شانه ام گذاشت و ادامه داد نمیدانم چه کرده ای که چنین قدرت روحی و ذهنی پیدا کرده ای میدانم حرفهایم همه تکراری است همه خانوم ها و اقایون می دانند حرف جدیدی نیست ولی بدبختی این است که ما عمل نمیکنیم.چشم باز میکنیم یا مال یا ابرو یا هر دو رفته زن و مرد هم ندارد
سرش را از شانه ام برداشت و گفت برو تنقلات را ازکتابخانه بیاور وقتی امدم
دیدم لباس هایش را کم کرده . نمیتوانم انچه دیدم را بگویم ولی سینی از دستم افتاد.مثل برق گرفته ها
خدا مرابخشید که ...
پایان ۴۵
- ۳۶.۵k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط