========================
========================
به سلامتیه همه خانوما .
رضا شاه به زور میخواست
چادر رو از سر زن ها برداره هیشکی زیر بار نمیرفت
حالا میخوان به زور چادر سر زن ها بکنن
بازم کسی زیر بار نمیره
یعنی لجباز تر از زنها تو کهکشان پیدا نمیشه ها =))))
========================= سرهنگ: اسمت چیه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: این چیه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ: تفنگ؟ این مملکتته, آبروته, زندگیته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و …. / سرهنگروبه سربازدوم : اسمت چیه؟سرباز:علی / سرهنگ: این چیه دستت؟ سرباز: این خواهرومادر ممده !!!خخخخخخ======================= ﺁﺑـﺎﺩﺍﻧﯿـﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﻣﺴﺎﺑﻘﺎﺕِ 20 ﺳﻮﺍﻟﯽ :
ﻣﯿﮕﻦ : ﺟﻮﺍﺏ ,ﺍﺳﻢِ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻧﻪ
.
.
.
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺘﻮﻧُﻢ ﺑﮕﯿﺮﻣﺶ ﮐـﺎ ؟
ﻣﯿﮕﻦ : ﺑﻌﻠﻪ
ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻮﺯﭘﻠﻨﮓ ؟ ﻋﻘﺎﺏ ؟ ﺷﯿﺮﻩ ؟
ﻣﯿﮕﻦ : ﻧﻪ
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺘﻮﻧُﻢ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪﺵ ﮐُﻨﻢ ؟
ﻣﯿﮕﻦ : ﺑـﻠـﻪ
ﻣﯿﮕﻪ : ﻓﯿﻠﻪ ؟ ﮐﺮﮔﺪﻧﻪ ؟ ﻧِﻬﻨﮕﻪ ؟
ﻣﯿﮕﻦ : ﻧـﻪ , ﺟﻮﺍﺏ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﺑﻮﺩ , ﺑﺎﺧﺘﯽ
ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻪ ﻋﻠـﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘُﻢ ﻋـﺎﺭﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺑِﮕُﻮﻡ ..
....
یارو میره داروخونه می گه: آقا دیب دارین؟
کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟
یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب، دیب!
طرف میبینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.
ون میآد می پرسه: چی میخوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟
یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا.
خودم دائم مصرف دارم. شما نمیدونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری میکنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.
یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچههای داروخونه مثل همین آقا زبونش میگیره.
فکر کنم بفهمه این چی میخواد. اما الان شیفتش نیست
.
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره
دنبالش سری برش داره بیارتش!!!
میرن اون کارمنده رو میارن.
وقتی می رسه، از یارو میپرسه: چی می خوای؟
یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه: همونی که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو با خوشحالی میگه: آره، آره ! همونه!!
کارمند میگه: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای!؟
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد.
کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره می
ده به یارو و اونم می ره پی کارش.
همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی میپرسن: چی میخواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
میپرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می شه و میگه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم
دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد.
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
.
.
*دلم خنک شد، آخر نفهمیدی دیب چییهببین یه پیشنهاد توهم کپی کن تا دلت خنک بشه
به سلامتیه همه خانوما .
رضا شاه به زور میخواست
چادر رو از سر زن ها برداره هیشکی زیر بار نمیرفت
حالا میخوان به زور چادر سر زن ها بکنن
بازم کسی زیر بار نمیره
یعنی لجباز تر از زنها تو کهکشان پیدا نمیشه ها =))))
========================= سرهنگ: اسمت چیه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: این چیه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ: تفنگ؟ این مملکتته, آبروته, زندگیته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و …. / سرهنگروبه سربازدوم : اسمت چیه؟سرباز:علی / سرهنگ: این چیه دستت؟ سرباز: این خواهرومادر ممده !!!خخخخخخ======================= ﺁﺑـﺎﺩﺍﻧﯿـﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﻣﺴﺎﺑﻘﺎﺕِ 20 ﺳﻮﺍﻟﯽ :
ﻣﯿﮕﻦ : ﺟﻮﺍﺏ ,ﺍﺳﻢِ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻧﻪ
.
.
.
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺘﻮﻧُﻢ ﺑﮕﯿﺮﻣﺶ ﮐـﺎ ؟
ﻣﯿﮕﻦ : ﺑﻌﻠﻪ
ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻮﺯﭘﻠﻨﮓ ؟ ﻋﻘﺎﺏ ؟ ﺷﯿﺮﻩ ؟
ﻣﯿﮕﻦ : ﻧﻪ
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺘﻮﻧُﻢ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪﺵ ﮐُﻨﻢ ؟
ﻣﯿﮕﻦ : ﺑـﻠـﻪ
ﻣﯿﮕﻪ : ﻓﯿﻠﻪ ؟ ﮐﺮﮔﺪﻧﻪ ؟ ﻧِﻬﻨﮕﻪ ؟
ﻣﯿﮕﻦ : ﻧـﻪ , ﺟﻮﺍﺏ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﺑﻮﺩ , ﺑﺎﺧﺘﯽ
ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻪ ﻋﻠـﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘُﻢ ﻋـﺎﺭﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺑِﮕُﻮﻡ ..
....
یارو میره داروخونه می گه: آقا دیب دارین؟
کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟
یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب، دیب!
طرف میبینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.
ون میآد می پرسه: چی میخوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟
یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا.
خودم دائم مصرف دارم. شما نمیدونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری میکنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.
یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچههای داروخونه مثل همین آقا زبونش میگیره.
فکر کنم بفهمه این چی میخواد. اما الان شیفتش نیست
.
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره
دنبالش سری برش داره بیارتش!!!
میرن اون کارمنده رو میارن.
وقتی می رسه، از یارو میپرسه: چی می خوای؟
یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه: همونی که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو با خوشحالی میگه: آره، آره ! همونه!!
کارمند میگه: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای!؟
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد.
کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره می
ده به یارو و اونم می ره پی کارش.
همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی میپرسن: چی میخواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
میپرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می شه و میگه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم
دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد.
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
.
.
*دلم خنک شد، آخر نفهمیدی دیب چییهببین یه پیشنهاد توهم کپی کن تا دلت خنک بشه
- ۳.۳k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط