(فقط قرار بود بردش باشی) part eight

(فقط قرار بود بردش باشی) part eight
و نشستم روی صندلی یه پسره جذاب با یه کت و شلوار سیاه دیدم تهیونگ بود اومد پیشم نشست
تهیونگ گفت: از این چیزی که فکر میکردم واقعا خوشگل تری
ا.ت گفت: فکر میکردی زشت باشم
تهیونگ گفت: نه عزیزم تو همه جوره عالی هستی
تهیونگ دستور داد بهترین شام رو بیارن
ا.ت گفت: حالا چرا بهم نگفتی
تهیونگ گفت: میخواستم سورپرایزت کنم
شام رو آوردن (عکس شام هم میزارم)
ا.ت گفت: حالا اینقدر غذا برای چی
تهیونگ گفت:دوست داشتم خریدم بخور راحت باش کسی اینجا نیست فقط خودمم
ا.ت گفت:واقعا نمیدونم چیکار کنم
تهیونگ گفت: بخور
شام رو خوردیم
تهیونگ گفت: میای باهم برقصیم
ا.ت گفت: باشه
یه آهنگ ملایم بخش کردن تهیونگ یه دستشو گذاشت دور کمرم و دستم رو گرفت
ده دقیقه بعد
یه ده دقیقه ای رقصیدیم
نشستیم
تهیونگ گفت: امشب قراره پیش هم بخوابیم
ا.ت گفت: چی منظورت اینه که فقط بخوابیم
تهیونگ گفت:شاید یکم شیطونیم کردیم من میخوام امشب هم تورو ماله خودم کنم
ا.ت گفت: نه تروخدا
تهیونگ گفت: چرا ا.ت من بچه میخوام
داشتم باخودم فکر میکردم چی دوباره نمیتونم دردش رو تحمل کنم
ا.ت گفت: چی بچه
تهیونگ گفت: آره من نی نی میخوام ا.ت
ا.ت گفت: نه
تهیونگ گفت: نه نیار
ا.ت گفت: باشه
تهیونگ گفت: یعنی قبول
ا.ت گفت: آره دیگه
نمیدونستم دارم چیرو قبول میکنم واقعا باورم نمیشه دوباره قراره این دردارو بکشم
ا.ت گفت: تهیونگ
تهیونگ گفت: جانم
ا.ت گفت: میشه زیاد اذیتم نکنی چون روز اول خیلی درد داشت
تهیونگ گفت: عزیزم معلومه که زیاد اذیتت نمیکنم بابت اون روز هم منو ببخش
دیدگاه ها (۰)

(فقط یه آرمی بودی) پارت ۴جز: کیم ا.ت دست بزنید به افتخارشمن ...

(فقط قرار بود بردش باشی) part nineنمیدونم ولی خیلی استرس داش...

(فقط یه آرمی بودی) پارت ۳اسمم رو نوشتممجری:فقط بین این صد نف...

(فقط یه آرمی بودی) پارت ۲یکی داشت زنگ میزدر: نیومدی عجقما.ت:...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

سناریو:وقتی ا/ت مریض شده و هیچی نمیخوره نامجون: ا/ت بیا بخور...

love in the dark②⑥بعد از چند دقیقه رفتم اتاق خودم قلبم داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط