بچه ها میخوام فیک بنویسم

بچه ها میخوام فیک بنویسم

اون میخواست یه افسر پلیس بشه...چرا نمیتونست؟
یونگی-اخه...چرا؟
پدرش دست هاش رو بین دست های خودش گرفت و گفت:
- چون تو هایبرید گربه ای یونگی...و علاوه بر اون ، تو یه امگایی!
پسرِ نه ساله چند بار پلک زد و بعد لبخند بزرگی زد.
لبخندی که زده بود پدر و مادرش رو خوشحال کرد.
چون در نظرشون تونسته بودن یونگی رو قانع کنن!
- خب اینکه اشکالی نداره ، من اولین گربه ی امگای پلیس میشم..
دیدگاه ها (۰)

فیک جیمین برای پارت بعد ۲۰ لایکتک پارتی جیمین surprise«ویو ...

معرفی نامه : در این داستان شخصیت اصلی شما می‌باشید ( عادت دا...

#۲۵آره، هانا باید تصمیم میگرفت که جیمین رو ببخشه یا نه، همه ...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨ادامه ی پارت ۱۴خاله دست ماد...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part16🍬"دو حالت داره، یا واقعا قرار نیست ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط