#عاشق_خونش_یا_بدنش

#عاشق_خونش_یا_بدنش
پارت۵
<فردا صبح>
*فیلکس از خواب بلند شده بود
هنوز دلس نمیخواست از تخت خواب بلند بشه ولی چاره ای نداشت.
رفت دست و صورتش رو شست
رفت اشپزخونه با کمال تعجب دید هیونجین داره اشپزی میکنه*
فیلکس: اشپزی بلدی؟ *با تعجب*
*هیونجین روشو کرد به فیلکس و سریع نگاهش رو برگردوند به غذا*
هیونجین: جوجه طلایی ما تازه از خواب بلند شد؟
*فیلکس کمی شوکه شد از این حرف هیونجین و قلبش به تپش افتاد.
هیونجین متوجه تغیر ضربان قلب فیلکس شد ولی هیچی نگفت*
فیلکس:آ_آخر جواب ندادی
هیونجین: من قرن هاست زندگی میکنم مگه میشه اشپزی بلند نباشم؟
فیلکس: راست میگی،اوم حالا چی درست میکنی؟
هیونجین: دارم (فلان غذاا حالا چی بگم مثلا) درست میکنم
فیلکس:غذاع مورد علاقته؟
هیونجین کمی خندید:نه جوجه طلایی من غذا مورد علاقه ندارم
فیلکس: عجبیه من بِراونی های خوشمزه ای درست میکنم
دوستام خیلی از بِراونی های منو دوست دارن
هیونجین: باشه پس فردا برای منم بِراونی درست کن
فیلکس:جدی؟
هیونجین: اوهوم
فیلکس: واقعا؟؟؟!
هیونجین: اره جوجه شوکی نکنه بلد نیستی؟
فیلکس: چرا بلندم ولی اینکه سریع قبول کردی خیلی تعجب کردم
هیونجین: زیادی تعجب اورد هم نبود *اروم زیر لب*
*هیونجین و فیلکس صبحونه خوردن
فیلکس قرار بود به هان و چانگبین و بنگچان بره یکم درباره شرکتی میخواست استخدام بشه حرف بزنه
هیونجین هم چون چند تا دوست داره میخواست بره پیش لینو تا یکم باهاش صحبت کنه*

(اینم از پارت ۵ ✨️🍓
اگه خوشتون اومد و ایده ای تو سرتون اومد تو کامنتا حتما بهم بگید و بگید که مینسونگ هم اضافه کنم یا نه؟
پارت بعدی به شرط ۱۲ تا لایک و ۳ تا کامنت خوب)
دیدگاه ها (۴)

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

#دوست_پسر_شیطون_من part: 8ویو صبح هیونجین: بیدار شدم که دیدم...

پارت دوازدهم مجددا محکم پلک زدم.واقعا خودش بود!نباید فرصت رو...

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

پارت 3رمان✨ عشق مدرسه ای✨ات: خب باشه. بچه ها موافقید؟ بچه ها...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : آخر » ⁦♡⁩همون شب که یونگی جیمین رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط