« تقاص عشق »

« تقاص عشق »
پارت ۹۲

ات که کناره یونگی ایستاده بود همش این طرف و اون طرف رو نگاه میکرد یونگی بهش گفت
یونگی: دنباله کسی میگردی
ات : من... نه
اوفی کشید و با خودش گفت
//جیمین تو کجایی//
جیمین از رویه مبل بلند شد اونجی سریع دست رو گرفت
اونجی : هیونگ کجا میری
جیمین بوسه ای رو رویه پیشانی اونجی گذاشت
جیمین : دارم میرم حق کسی رو مسئول تمام این رنج هات هست بزارم کف دستش
اونجی : چی
جیمین دست اوجی رو ول کرد و با قدم های سریع به سن رفت میکروفون رو برداشت و حرفی که همه مهمان های اون مهمانی نگاهش رو به جیمین دادن ات وقتی جیمین رو اونجا دید لبخندی زد اما یونگی تعجب کرد
جیمین : اول از همه سلام به همه گی امشب میخواستم چیزه خیلی مهمی رو به همه بگم من چهار ماه منتظر این لحظه بودم همینطور که می‌بینید خانواده مین هم اینجا هستن و حرف هام مربوط به اونا هستن
ات کمی شوکه شد یعنی جیمین میخواد درمورد اونا چی بگه
جیمین : خانواده مین خوب می‌دونن من بخاطر چی الان اینجا هستم دقیقا چهار ماه پیش مین یونگی صاحب شرکت مین با خواهرم بود اونو گول زد و باهاش بود و بعد از اینکه باهاش را*بطه داشت روزه بعدش اونو ترک کرد و بهش گفت فقط یه هوس بوده و بجز یه ز*یر خوابه چیزه دیگه ای نبوده
ات با این حرف های جیمین شوکه شده بود نمی‌دونست چیکار کنه یعنی جیمین قراره چی بگه اونجی که اشک هایش سرازیر شدن از رویه مبل بلند شد و اومد جلو تر یونگی هم اون رو دید با تعجب بهش نگاه میکرد جیمین بعد از مکث کوتاهی و نفرتی که از تو چشم های می‌بارید به حرف هایش ادامه داد
جیمین : خواهرم با اون کار اون مین یونگی داغون شد افسردگی گرفت شب روز گریه میکرد منم همون روز قسم خوردم که انتقام خواهرم رو بگیرم و اون مین یونگی تقاص کارش رو پس بده من همون کاری که اون با خواهرم کرد رو .......... با خواهرش کردم
با این حرف جیمین ات شوکی بهش وارد شد یعنی چی درمورد چی حرف میزد
جیمین : همون کاری رو که با خواهرم کرد رو با خواهرش کردم همانطوری که اون خواهرم رو عاشق خودش کرد و بعد ولش کرد منم خواهرشو مین ات عاشق خودم کردم و باهاش را*بطه‌ داشتم و از همین امروز دیگه ولش میکنم مین ات
با اینکه برای جیمین این حرف ها خیلی سخت بودن اما بازم ادامه داد
جیمین : مین ات همه یه انتقام بود هیچوقت عاشقت نبودم فقط برای انتقام گرفتن از برادرت باهات بودم الانم که کارم باهات تموم شد دیگه تو رو نمی شناسم اما با یه فرق که خواهر من از مین یونگی حامله هست
ات که چشم هایش پر از اشک شده بودن اشک هایش رویه گونه هایش سرازیر شدن باورش نمیشد جیمین باهاش همچین کاری کرده باشه یعنی فقط به عنوان یه طعمه ازش استفاده کرده بود عشقش نسبت بهش دروغ بود همه چی اون لحظه برای ات تار شد صدای هیچکس رو نمی شنید انگار وسط اقیانوس دستش رو رها کردن قلبش همان لحظه دیگه نمی تپید انگار چاقو ای رو تو قلبش فرو کردن آدم وقتی از کسی دیگه ای ضربه میخوره می‌شکنه اما وقتی از عشقش ضربه بخوره نمی شکنه میمیره دقیقاً ات ای که آنقدر جیمین رو دوست داشت یعنی باید عشقش اینجوری تموم میشد ات زانوهایش سست شدن و رویه زانو هایش افتاد رویه زمین ات چون دوستش داشت نیازش داشت اما جیمین چون نیازش داشت گاهی دوست داشت این شد عشق جیمین به ات زندگی ات باید اینجوری میشد ....

(( پایان فصل اول ))

اگه میخواهید فصل دوم رو بخونید باید این شرط ها رو برسونید
عضویت : ۶۵۶
لایک : ۳۰
دیدگاه ها (۲۲)

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۹۳جیمین از رویه سن اومد پایین و رویه ...

تقاص عشق / فصل ۲/ part ۹۴یونگی به عمارت رفت فکر کرد ات اونجا...

« تقاص عشق »پارت ۹۱از سالن بیرون رفتن یونگی و ات تویه یه ماش...

« تقاص عشق »پارت ۹۰ مدتی گذشت دکتر با آزمایش تو دست اش آمد س...

پارت³که یهو جیمین اسلحشو گذاشت زمین و جونگکوک با تعجب به جیم...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹بعد دستش رو برداشت و آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط