آدم های دیار من

آدم های دیار من

پاییز را دوست دارند

پاییز ...

زمستانی است که تب کرده

تابستانی است که لرز کرده

بغضی است که رسوب کرده

حرفی است که سکوت کرده

من ...

سکوت رسوب کرده

در تب و لرز پاییز را می پرستم

پاییز ...

عروس تمام فصل های زندگی است

یادم باشد

پاییز که رسید

له نکنم

برگ هایی را که روزی هزاران بار

نفس ارزانی ام می کردند.
دیدگاه ها (۹)

‌نذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

🍂🌿 صد دانه یاقوت، دسته‌به‌دسته... 🍁❤️هر کدومشون قصه‌ای از پا...

when silence became a scream p32

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

## فصل سوم: سکوتِ پیش از انفجارمسیر رسیدن به خانه، مثل یک کا...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

فصل دوم: رقص میان سایه‌ها و نورآن شب، تخت بیمارستان دیگر یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط