#شهیدانه 🌷

#شهیدانه 🌷

💕💕با اینکه سن و سال کمی داشت، کمک حال پدر و مادر بود و بیشتر خریدهای خونه رو خودش انجام میداد. اون روز مادر منتظر علی اصغر نشد و خودش رفت خرید.
وقتی علی اصغر برگشت، دید مادر تازه از خرید اومده!
مادرو نشوند، یه پتویی روش انداخت، بعدشم رفت آب میوه براش آورد و داد دستش و گفت: مادر جون بخور.
همون ایام، پدر داشت خونه رو تعمیر میکرد. علی اصغر، پدر رو قانع کرده بود که کارهارو بسپاره دستش.
به پدر گفته بود: من خودم هستم، شما استراحت کن...

#شهدا۰۱۲۰
#یاد_شهدا_صلوات
#شهید_علی_اصغر_ابرهیمی🌷
#قاسم_بن_الحسن

🦋🦋🦋

•┈••✾•🕊♥️🕊•✾••┈•
@shohada0120
•┈••✾•🕊♥️🕊•✾••┈•
دیدگاه ها (۱)

قسمت ۱۱

برده عمارت جئون

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...

عاشق part³کوک سوار ماشین شد که ات گفت :• کوکی ازت ممنونم- پر...

رمان عشق ممنوع

پشت نگاه سردت.. پارت ۱۳فقط همین یه کلمه برای من کافی بود.یه...

ابلیس

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط