پسر عمو

پسر عمو

لیا : چی شده
هانا :بشین و نگاه کن (پوزخند )
عمو زنمو گفته بودین لیا یه شغل داره مگه نه؟
پدر لیا :آره ، خب ؟
هانا : تا حالا فکر کردین شغلش چیه؟
مادر لیا : ما به لیا اعتماد داریم و فکر نکنم مسائل خانوادگی ما به تو ربطی داشته باشه
هانا : درسته ، اما .....
شروع کرد نشون دادن چند عکس به اعضای خانواده لیا ل5خت در بغل یه مرد دیگه
لیا :هی تو داری چیکار میکنی؟
هانا: هیچی دارم حقیقتو نشون میدم
مادر هانا: وای خدای من دختره هر2زه رو ببین
مادر لیا :حرف دهنتو بفهم تو حق نداری در مورد دختر من این حرف رو بزنی
خانواده ها درحال حرف زدن بودن
و لیا نگاهش به تهیونگ افتاد که با خشم بهش نگاه میکرد ناگهان تهیونگ بلند شد و با زدن توی گوش لیا ، دست هانا رو گرفت و رفت
لیا توی شک بود
دستش رو به سمت صورتش برد و اون جا رو لمس کرد
حال به احساساتش پی برده بود او عاشق تهیونگ بود و الان هم لیا یه تصمیم گرفته بود

لیا : پس درمورد شغل من کنجکاو بودین (پوزخند ) باشه ، میفهمین
مادر هانا : امیدوارم مارو به بار یا کاباره نبری
همه اعضای خانواده به خونه شخصی خودشون رفتن و ..........
دیدگاه ها (۰)

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

𝒫𝒶𝓇𝓉 17عقد با رئیس مافیا ات بین تهیونگ و هانا ایستاده بود.«ی...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

هم اتاقی من

Love&HateP.5-چرا انقدر دیر اومدین_به تو چه(ببخشید دیگه)&هانا...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

The unwanted Roommate __________________________ویو جئون جون...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط