چه بر سر من آمده؟

چه بر سر من آمده؟
دیگر از دوریت نمی‌ترسم
از اینکه نیستی
و از ترس نبودنت نمی‌هراسم و نمی‌میرم.
چه بر سرم آمده؟
که به وقت خدا‌حافظی
اینچنین بی‌باک
از تو رُوی بر می‌گردانم
و از ترس دلتنگی و دوری
بارها و بارها سر بر نمی‌گردانم.
راستی تو بگو،
چه بر سر من آمده؟
دیدگاه ها (۱)

پارت هجدهم بارون گرفته بود. رزا کنار پنجره نشسته بود، یه فنج...

پارت ۹۷ | «صبر می‌کنم...»شب اعتراف...هنوز تمام نشده بود.نسیم...

حدود یک ساعت گذشته بود. من در کنار تخت دخترمان نشسته بودم و ...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

نشان سوخته.

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

«کی گفته خدا با عشق و حال تو دنیا مخالفه؟!» خیلی وقت‌ها تصور...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط