#۴
#۴
که یورا به سمت کاترین هجوم اورد و موهاش رو گرفت و همه توی شوک فرو رفتن، و کاترین یه داد کوچکی کشید، در همین حین برادر کاترین به شدت عصبانی شد و دست های یورا رو از موهای کاترین جدا کرد.
نیک:" چطور جرئت میکنی همچین کاری کنی؟!"
جیمین:" سرش داد نزن!"
نیک:" تو یکی خفه شو!"
جیمین:" خفه نشم مثلا میخوای چیکار کنی؟"
نیک:" میدم سگا بخورنت"
جیمین:" جوک خنده داری بود"
کاترین:" یا همین الان بس میکنید یا دو تاتون هم میزنم"
یورا:" خفه بابا"
کارتین به سمت یورا رفت یه سیلی به صورتش زد و بعد موهاش رو گرفت و سرش رو کج کرد و یورا یه جیغ کشید و دوباره همه رفتن تو شوک و نفس نفس میزدند.
کاترین یورا رو به سمت جیمین برد و محکم به جیمین پرتش کرد و جیمین از عصبانیت رگ گردن و شقیقه اش زده بود بیرون ولی کاترین با یه نیشخند حرص آور بهشون نگاه کرد.
و برای آخرین بار بهشون نگاه کرد و با برادرش به سمت در خروجی رفتن بدون اینکه حتی اونارو به چپشون بگیره و جیمین یورا رو هل داد اون ور و میخواست اونارو دنبال کنه.
جیمین میدونست که اگه دنبالص برا و بخواد باهاش دعوا کنه، کاترین هرجوره برنده میشه بخاطر حاضر جوابیش و زبون دو متریش، و جیمین تصمیم گرفت فردا برای کاترین یه کاری انجام بده.
[ساعت ۹ شب]
کاترین با برادرش و پدرومادرش سر میز شام نشسته بودن و داشتن باهمدیگه غذا میخوردن و بگو و بخند میکردن که گوشی کاترین یه پیامک اومد ولی کاترین نادیدش گرفت.
موقع خواب وقتی روی تختت دراز کشیده بودی و داشتی گوشیت رو چک میکردی که دیدی یه شماره مرموز و ناشناس بهش پیام داده، با تعجب بهش نگاه کرد و بعد پیام رو باز کرد.
ناشناس:"برات دارم، موش کوچولو"
کاترین:" تو کدوم خری هستی دیگه؟"
ناشناس:" حدس بزن"
کاترین:" گمشو بابا، خدافظ"
کاترین بعد اون پیام شماره بلاک کرد و بعد یکم فکر کرد، و وقتی دید که به هیچ نتیجه ای نمیرسه گوشیش رو گذاشت رو سایلنت و بعد گذاشتش شارژ و بعد از چند دقیقه خوابید.
[صبح ساعت ۸]
کاترین صبح رسید مدرسه با ظاهری تمیز و مرتب و همینطور زیبا، به سمته کلاس که داشت میرفت اکیپ جیمین اونو دیدن، و یه جورایی جیمین خیلی کاترین خیره شد.
کاترین به هیجاش نبود و راه خودش رو میرفت که یهو...
بچه ها واقعا معذرت میخوام بخاطر اینکه دیر گذاشتم، به قولم عمل نکردم و منتظرتون گذاشتم. از این ور هم خیلی ممنونم که ۸۰۰ تاییمون کردید، واقعا ممنونم، حتی با اینکه نبودم و شما حمایت کردید، و برای جبران سه تا پارت هدیه میزارم و معلوم نیست کی بزارم، چون این روزا حال اصلا خوبی ندارم و بازممعذرت میخوام، امیدوارم درکم کنید، دوستون دارم 🫠🤍🎀🍓
شرایط
لایک:۴۸❤️
کامنت: ۴۸💌
که یورا به سمت کاترین هجوم اورد و موهاش رو گرفت و همه توی شوک فرو رفتن، و کاترین یه داد کوچکی کشید، در همین حین برادر کاترین به شدت عصبانی شد و دست های یورا رو از موهای کاترین جدا کرد.
نیک:" چطور جرئت میکنی همچین کاری کنی؟!"
جیمین:" سرش داد نزن!"
نیک:" تو یکی خفه شو!"
جیمین:" خفه نشم مثلا میخوای چیکار کنی؟"
نیک:" میدم سگا بخورنت"
جیمین:" جوک خنده داری بود"
کاترین:" یا همین الان بس میکنید یا دو تاتون هم میزنم"
یورا:" خفه بابا"
کارتین به سمت یورا رفت یه سیلی به صورتش زد و بعد موهاش رو گرفت و سرش رو کج کرد و یورا یه جیغ کشید و دوباره همه رفتن تو شوک و نفس نفس میزدند.
کاترین یورا رو به سمت جیمین برد و محکم به جیمین پرتش کرد و جیمین از عصبانیت رگ گردن و شقیقه اش زده بود بیرون ولی کاترین با یه نیشخند حرص آور بهشون نگاه کرد.
و برای آخرین بار بهشون نگاه کرد و با برادرش به سمت در خروجی رفتن بدون اینکه حتی اونارو به چپشون بگیره و جیمین یورا رو هل داد اون ور و میخواست اونارو دنبال کنه.
جیمین میدونست که اگه دنبالص برا و بخواد باهاش دعوا کنه، کاترین هرجوره برنده میشه بخاطر حاضر جوابیش و زبون دو متریش، و جیمین تصمیم گرفت فردا برای کاترین یه کاری انجام بده.
[ساعت ۹ شب]
کاترین با برادرش و پدرومادرش سر میز شام نشسته بودن و داشتن باهمدیگه غذا میخوردن و بگو و بخند میکردن که گوشی کاترین یه پیامک اومد ولی کاترین نادیدش گرفت.
موقع خواب وقتی روی تختت دراز کشیده بودی و داشتی گوشیت رو چک میکردی که دیدی یه شماره مرموز و ناشناس بهش پیام داده، با تعجب بهش نگاه کرد و بعد پیام رو باز کرد.
ناشناس:"برات دارم، موش کوچولو"
کاترین:" تو کدوم خری هستی دیگه؟"
ناشناس:" حدس بزن"
کاترین:" گمشو بابا، خدافظ"
کاترین بعد اون پیام شماره بلاک کرد و بعد یکم فکر کرد، و وقتی دید که به هیچ نتیجه ای نمیرسه گوشیش رو گذاشت رو سایلنت و بعد گذاشتش شارژ و بعد از چند دقیقه خوابید.
[صبح ساعت ۸]
کاترین صبح رسید مدرسه با ظاهری تمیز و مرتب و همینطور زیبا، به سمته کلاس که داشت میرفت اکیپ جیمین اونو دیدن، و یه جورایی جیمین خیلی کاترین خیره شد.
کاترین به هیجاش نبود و راه خودش رو میرفت که یهو...
بچه ها واقعا معذرت میخوام بخاطر اینکه دیر گذاشتم، به قولم عمل نکردم و منتظرتون گذاشتم. از این ور هم خیلی ممنونم که ۸۰۰ تاییمون کردید، واقعا ممنونم، حتی با اینکه نبودم و شما حمایت کردید، و برای جبران سه تا پارت هدیه میزارم و معلوم نیست کی بزارم، چون این روزا حال اصلا خوبی ندارم و بازممعذرت میخوام، امیدوارم درکم کنید، دوستون دارم 🫠🤍🎀🍓
شرایط
لایک:۴۸❤️
کامنت: ۴۸💌
- ۴۲۴
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط