یورا داشت به کاترین سیلی میزد که کاترین تو یه حرکت دستش رو گرفت ...
#۳
یورا داشت به کاترین سیلی میزد که کاترین تو یه حرکت دستش رو گرفت و مچ دستش رو پیچوند و برش گردوند و پرتش کرد سمت جیمین.
کاترین:" سیلی زدن به من ایده ی خوبی نبود"
یورا:" تو...."
کاترین:" من چی؟ یالا بگو من چیم؟"
کاترین به صورت یورا خم میشه و با یه نگاه خیلی سگی و جذاب [اصن اوففف] به یورا نگاه میکرد و یورا رسما ریده بود به خودس [👍😐]
کاترین:" حرفی نداری؟"
یورا:"...."
کاترین:" اوکی. دیگه دور و بر من نباش"
[بچه ها اسم دوستش رو یادم نمیاد برای همین میزارم سوآ]
کاترین دست سوآ رو میگیره و باهم به سمت حیاط میرن و یه نیمکتی برای نشستن انتخاب میکنن و باهم دیگه میشینن
کاترین:" وای اون دختره خیلی نچسب بود"
سوآ:" اهوم خیلی چندشه"
کاترین:" واقعا خیلی دختر...ولش کن بهتره اعصابمون رو واسه اون دختر ایکبیری خورد نکنیم"
کاترین و سوآ شروع کردن به صحبت کردن درباره زندگی خودشون و ویژگی هایی که دارن و باهم بگو و بخند میکردن که دوباره سر کله جیمین پیدا شد.
کاترین:" وای خواهرت خیلی خوبه" [کاترین به جیمین اهمیت نمیده]
سوآ:"نه بابا خیلی شیطونه"
جیمین:"نادیده گرفتنت از من تموم شد؟"
کاترین:" ببخشید؟"
جیمین:" برای من ناز نیار!"
کاترین:" کی بجز اون دختر نچسب برات ناز اورده؟"
جیمین:" حرف دهنتو بفهم"
کاترین:" وای تو چقدر نفهمی، همین نیم ساعت پیش بهت گفتم"
جیمین:" چی رو گفتی؟"
کاترین:" زبون. من. برای. خودمه. هرطور. بخوام. حرف میزنم"
جیمین:" تو چیزی جز یه هرزه نیستی!"
کاترین:" فکر کنم منو با یورا اشتباه گرفتی"
جیمین با عصبانیت ازشون دور میشه و با قدم های سنگینی به سمت کلاسش میره در حالی که کاترین و سوآ با خیال راحت میخندن .
مدرسه تموم میشه و همه میرن سمت در کاترین برادرش نیک رو میبینه که به ماشینش تکیه داده و کاترین بدو بدو سمتش میره.
نیک متوجه کاترین میشه و دستاشو براش باز میکنه و کاترین میپره بغلش در همین حین جیمین و اعضا و همینطور یورا به برادر کاترین خیره شدن.
یورا:" کاترین خانوم دیدی یه هرزه بیش نیستی؟"
سوآ:" اسکل اون برادرشه"
کاترین:"آدم های اشتباه ذهنیت اشتباهی دارین، بریم داداش"
در همین حین یورا دوباره به سمت کاترین قدم برمیداره و......
شرایط
لایک: ۴۷❤️
کامنت: ۴۷💌
یورا داشت به کاترین سیلی میزد که کاترین تو یه حرکت دستش رو گرفت و مچ دستش رو پیچوند و برش گردوند و پرتش کرد سمت جیمین.
کاترین:" سیلی زدن به من ایده ی خوبی نبود"
یورا:" تو...."
کاترین:" من چی؟ یالا بگو من چیم؟"
کاترین به صورت یورا خم میشه و با یه نگاه خیلی سگی و جذاب [اصن اوففف] به یورا نگاه میکرد و یورا رسما ریده بود به خودس [👍😐]
کاترین:" حرفی نداری؟"
یورا:"...."
کاترین:" اوکی. دیگه دور و بر من نباش"
[بچه ها اسم دوستش رو یادم نمیاد برای همین میزارم سوآ]
کاترین دست سوآ رو میگیره و باهم به سمت حیاط میرن و یه نیمکتی برای نشستن انتخاب میکنن و باهم دیگه میشینن
کاترین:" وای اون دختره خیلی نچسب بود"
سوآ:" اهوم خیلی چندشه"
کاترین:" واقعا خیلی دختر...ولش کن بهتره اعصابمون رو واسه اون دختر ایکبیری خورد نکنیم"
کاترین و سوآ شروع کردن به صحبت کردن درباره زندگی خودشون و ویژگی هایی که دارن و باهم بگو و بخند میکردن که دوباره سر کله جیمین پیدا شد.
کاترین:" وای خواهرت خیلی خوبه" [کاترین به جیمین اهمیت نمیده]
سوآ:"نه بابا خیلی شیطونه"
جیمین:"نادیده گرفتنت از من تموم شد؟"
کاترین:" ببخشید؟"
جیمین:" برای من ناز نیار!"
کاترین:" کی بجز اون دختر نچسب برات ناز اورده؟"
جیمین:" حرف دهنتو بفهم"
کاترین:" وای تو چقدر نفهمی، همین نیم ساعت پیش بهت گفتم"
جیمین:" چی رو گفتی؟"
کاترین:" زبون. من. برای. خودمه. هرطور. بخوام. حرف میزنم"
جیمین:" تو چیزی جز یه هرزه نیستی!"
کاترین:" فکر کنم منو با یورا اشتباه گرفتی"
جیمین با عصبانیت ازشون دور میشه و با قدم های سنگینی به سمت کلاسش میره در حالی که کاترین و سوآ با خیال راحت میخندن .
مدرسه تموم میشه و همه میرن سمت در کاترین برادرش نیک رو میبینه که به ماشینش تکیه داده و کاترین بدو بدو سمتش میره.
نیک متوجه کاترین میشه و دستاشو براش باز میکنه و کاترین میپره بغلش در همین حین جیمین و اعضا و همینطور یورا به برادر کاترین خیره شدن.
یورا:" کاترین خانوم دیدی یه هرزه بیش نیستی؟"
سوآ:" اسکل اون برادرشه"
کاترین:"آدم های اشتباه ذهنیت اشتباهی دارین، بریم داداش"
در همین حین یورا دوباره به سمت کاترین قدم برمیداره و......
شرایط
لایک: ۴۷❤️
کامنت: ۴۷💌
- ۴۰۲
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط