به دل شور محرم داشت بارانهزاران قطره ماتم داشت بارانخودم

به دل شور محرم داشت بارانهزاران قطره ماتم داشت بارانخودم دیدم، میان دسته آن شببه روی شانه پرچم داشت باران
دیدگاه ها (۱)

...

...

...

...

این پیاده‌روی، صرفاً یک مسافت نیست؛ یک بیعتِ دوباره است. وقت...

تصور كن ببينى رفت و آمد نيستحرم لبريز زائر نيستمسافر يا مجاو...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

ما به سوی چشمه از این خشک‌سالی می‌رویمبا گلوی تشنه و با مشک ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

گرم بود...آرام آرام پایین می آمدچشم هایش را می دیدم...نگاهش ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

رمان تهیونگ و جنی

Attar-050705

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط