زیر گنبد کبود وقتی که این دل تنها بود

زیر گنبد کبود وقتی که این دل تنها بود
وقتی که روزگار من مثل همه آدما بود


صبحمو شب می کردم و روزامو سر می کردم و
دلی که خوش می کردم و اونم اسیر رویا بود


تا که یه روزی از روزا اینجا کنار آدما
یکی اومد تو زندگیم انگار تموم دنیا بود


دلم باور نداشت اونو, اول کنار می ذاشت اونو
می گفت اینم مثل همه یه جای این ماجرا بود


تو مهربونی کردی و دل رو دیوونه کردی و
یه حسی گفت که چشم تو , انگار همون آشنا بود


دل رو به تو می دادم و حرفاتو گوش می دادم و
آرامش چشمای تو الماس توی دریا بود


دیگه دست خودم نبود انگار دلم دست تو بود
این حال و روز عشق تو چقدر قشنگ و زیبا بود


یه اشتباهی کردم و دل تورو شکستم و
دلی که دادی دست من نگران فرداها بود


الان پشیمون شدم و بی تو چه داغون شدم و
دیدم برای این دلم هیچ کی مثل تو پا نبود


خدا کنه ببخشیم و بازم برام بخندی و
تو این روزا که دوباره دلم دور از آدما موند ...


شاعر : اشکان ملازم
دیدگاه ها (۱۲)

بچه ها بعضی شبا فقط دلمون می‌خواد همه‌چی رو بذاریم کنار و یه...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

بعضی آدما فقط نمی‌رن...یه تکه از آدمو با خودشون می‌برن و بعد...

دختری که تصمیم می‌گیره اونی رو که با تمام وجود دوست داره، با...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

پارت ۱۶

F

#تلنگر#داستان واقعییادمه دوران مجردی خوبی داشتم؛ طوری که گاه...

🥺🖤 یا حسین... آرام کن قلبم راکه جز نام تو، پناهی برای این دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط