𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون
𝑷𝒂𝒓𝒕: 18


از زبان ا.ت؛

سریع هر دومون نگاهمونو دزدیدیم..

جونگکوک اول سکوت کرد، بعد یه خنده کوتاه کرد و منم با لبخند گفتم،،

ا.ت: اونوقت دلیلش چی می‌تونه باشه؟

دختر با خجالت لبخند زد..

- آخه... دوست پسرت خیلی هواتو داره! از اول داشتم نگاهتون می‌کردم، وقتی چشاتو بستی، اصلاً حواسش به هیچ‌جا نبود جز تو...

جونگکوک با تعجب دهنش باز مونده بود..

منم اخم کردم و بهش خیره شدم...

اونم تا نگاهم کرد، زد زیر خنده؛؛
جونگکوک: چرا اینجوری نگام می‌کنی؟

ا‌.ت: این داره چی میگه؟!

خواستم به دختره بگم اشتباه برداشت کرده که یهو جونگکوک گفت:

جونگکوک: خب آره... وقتی دوست‌دخترم به این خوشگلی باشه، طبیعیه دیگه!

یااااااااااااا! این دیگه چی می‌گفت؟!
دستم رو بلند کردم بزنمش که سریع مچمو گرفت...

بعدم رو به دختره چشمک زد،،

جونگکوک: چیزی نیست! قهر کرده..

دختر خندید و خداحافظی کرد و رفت

همین که مطمئن شدم دور شده، دوباره سعی کردم دستمو آزاد کنم..

ا.ت: ولم کن جونگکوک!

جونگکوک: نه..

ا.ت: ول کن میگم!

جونگکوک: نه!

مثل احمقا نشسته بود و می‌خندید..
هرچی بیشتر حرص می‌خوردم، بیشتر کیف می‌کرد!

آخرش از شدت عصبانیت یه جیغ کوتاه کشیدم!

جونگکوک جا خورد؛

جونگکوک: هوی! آروم!

ا.ت: ولم کن!

جونگکوک: ا.ت همه دارن نگامون می‌کنن!

ا.ت: به من ربطی نداره! ولم کن...

همون لحظه یه لگد محکم به پهلوش زدم..
جونگکوک: آخخخخخ!

دستشو ول کرد و خم شد..
پوزخند زدم و گفتم،،

ا.ت: حقت بود!

جونگکوک: تو واقعاً... وحشی احیانا؟!

ا.ت: خودت مقصری! الانم ببند میام براتاااا

بدون اینکه بذارم چیزی بگه، پاشدم و با عصبانیت رفتم سمت ماشین..

در رو محکم باز کردم و نشستم،،

چند ثانیه بعد جونگکوک هم اومد،،
هنوز پهلوشو گرفته بود و زیر لب غر می‌زد؛

جونگکوک: خدا نصیب گرگ بیابونم نکنه...

ا.ت: چیزی گفتی؟

جونگکوک: نه خانوم، هیچی نگفتم!

و همین باعث شد با وجود تمام عصبانیت، یه لبخند کوچیک گوشه لبم بشینه . .

ماشین و روشن کرد و یهو زل زد بهم . .
دیدگاه ها (۱)

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 19از زبان ا.ت؛با تعجب زل زدم بهش..انگ...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 20از زبان جونگکوک؛رفتیم داخل خونه و.....

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 17از زبان جونگکوک؛تهیونگ با دیدن حال ...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 16از زبان جونگکوک؛یه دختر جواب داد......

نام: قرارداد نفرتPart:66نیمه‌شب شده بود.خونه کاملاً ساکت بود...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁶صبح روز بعد...نور آفتاب از لای پرده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط