برگرد... نگذار دیر شود، دل است دیگر!

برگرد... نگذار دیر شود، دل است دیگر!
شاید دیدی خسته شد از انتظار
دست کشید از همه چیز، دیر نیا آن‌قدر
دیر نیا کـه مانند "شهریار" مجبور شوم
بگویم «آمدی جانم به قربانت...»
دیدگاه ها (۱)

در اندوه منشادی رها شدن پرنده ای استکه به اودل بسته بودم...

حرف نزن! اشک نریز! پس چه کند این دل واماند...

کـاش ...آدمــها هم به شرط چاقو بودندقـــبل از راه دادن به حر...

انقدر حتی گاهـــیفراموشم میشـــود تو نیستـــــی......و من تن...

لیش تأخر عباسمن البين ياحسين من زغري وشاب الراسواي از دست جد...

لیش تأخر عباسمن البين ياحسين من زغري وشاب الراسواي از دست جد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط